چالش های اصلی پیش روی بازار کار رشته جغرافیا

فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَات:
🔸در جغرافيا كار هست انصاف نيست.
✍️ محمدحسین پاپلی یزدی

🔹اگر اساتید هفتادساله چند جا تدریس نکنند كار براي جوانان هست.
🔹اگر برخي از اساتيد در طول یک ترم معادل صدها واحد درس و راهنمايي رساله و پايان نامه نداشته باشند كار براي همه هست.
🔹اگر اساتید شصت و پنج سال به بالا بازنشستگي خود را اعلام كنند كار براي همه هست.
🔹اگر اساتیدی كه طرح هاي چند صد میليوني از قِبَل سابقه خویش می گیرند، دانشجويان را نیز به كار بگیرند و يا مجاني از آن ها كار نکشند كار براي همه هست.
🔹اگر آن زمان که انجمن ژئوپليتيك با همکاری سایر انجمن های جغرافیایی در تالار وزارت كشور جلسه ای با عنوان «حل معضل بیکاری جغرافیدانان» برگزار میکند، اساتید نیز شركت و حمايت مي كردند براي همه كار پيدا مي شد.
🔹اگر استادي كه ماهي پنجاه میليون تومان از جغرافيا در مي آورد كمي هم به فكر دانشجو بود كار براي همه پيدا مي شد.
🔹اگر دانشگاه آزاد اسلامی براي رشته دكتری در هر كلاس دوازده دانشجو نمي نشاند كار براي همه بود.
🔹اگر دانشگاه آزاد اسلامی مثلاً واحد شيروان با دوازده دانشجوي دكترا از اساتید بازشسته اي كه سر كلاس قصه مي گويند و از دانشجوي دكتری توقعات بیجا دارند، استفاده نمي كرد وضعیت شغلی جوانان بهتر می شد.
🔹اگر اساتيد محترم پاي مقالات سطحی و آبکی اسم خود را نمي نوشتند و برای شخصیت علمی خویش ارزش قائل بودند كار بود.
🔹اگر مجلات جغرافيايی خواننده مي داشت كار بود.
🔹اگر تحقيقات بنيادي و كاربردي، ابتكاري و خلاقانه نوشته مي شد كار بود.
🔹اگر دانشجويان جغرافيا گردش علمي مي رفتند  و مطالعات ميداني انجام می دادند كار بود.
🔹اگر انجمن هاي علمي از طرف دانشجويان حمايت مي شد كار بود.
🔹اگر دانشجويان انگيزه پيدا مي كردند كار بود.
🔹اگر دانشجويان نمي ترسيدند، نمي ترسيدند و نمي ترسيدند كار بود.
اگر، اگر و صدها اگر دیگر...

🔸ایجاد سازمان نظام جغرافيايي كار خوبي است ،حتماً هم كار خوبي است.
ولي اگر قرار باشد در ساختار هاي آموزشي ،پژوهشي، استخدامي، نظارتي و كنترلي ما تغييری حاصل نشود كاري از پيش نمي رود.

🔹در یک نظام آموزشی شفاف:
- دانشجو بايد بداند استاد او کجاها تدریس مي کند.
- دانشجو بايد بداند استاد او در يك ترم چند نفر-ساعت تدریس دارد.
- دانشجو بايد بداند استاد او چند رساله و  پايان نامه را هدايت مي كند.
- دانشجو بايد بداند استاد او چند طرح تحقيقاتي و با چه ميلغي برداشته است.
- دانشجو بايد بداند استاد او عضو کدام سازمان ها، کمیسیون ها، کنگره ها، کنفرانس ها، کارگروه ها و... است.

🔹وزارت علوم در دولت های مختلف اصلاً تمایلی به اصلاح وضع موجود نداشته است، چرا که بسياري از مقامات محترم وزارت علوم خودشان درگير مسائل پول درآوري هستند.
اين مسائل گريبان همه رشته هاي دانشگاهي را گرفته است و مختص به رشته جغرافيا نیست.
@RuralPlanning
انجمن علمی جغرافیا و برنامه ریزی روستایی ایران

مشكلات نظري برنامه‌ريزي و طراحي شهري

برنامه‌ريزي شهري، ‌به صورت كنوني‌‌اش، ‌محاسبات رسمي خود را با قانون برنامه‌ريزي شهري و روستايي انگلستان در سال 1947 آغاز كرده است. در اين برنامه‌ريزي فضايي كه ملهم از نظريات “گدس”‌  (Geddes) يا “‌آبركرامبي” ‌(Abercrombie) بوده است،‌ در اصل“‌تهيه نقشه‌هايي مورد نظر بوده كه تصويري تفصيلي از وضعيت دلخواه آينده،‌ به صورت كاربري‌هاي تعيين شده زمين، در مقاطع زماني مشخص بدست دهد. بدين ترتيب با وجود آن كه امكان تجديد نظر در نقشه ها در مقاطع 5 ساله پيش‌بيني شده بود، ‌اما فلسفه،‌ پشتيبان اين شيوه برنامه‌ريزي در واقع “‌طرح جامع ثابت” را مدنظر داشت.

    در دهه 1960 ميلادي شيوه ذكر شده از زواياي مختلف مورد نقد قرار گرفت. نقادان اين شيوه عنوان مي‌كردند كه برنامه‌ريزي شهري در واقع شاخه‌اي از برنامه‌ريزي به معناي عام آن است و برنامه‌ريزي “‌فرآيندي” ‌متداوم است كه راههاي متناسب هدايت يك نظام (سيستم) مورد نظر را توصيه و آنگاه آبشار اين هدايت را از جنبه مؤثر بودن يا دور افتادن از نيازها مطالعه مي‌كند. درحالي كه شيوه برنامه‌ريزي گذشته چنين امكاني را فراهم نمي‌آورد.

    اين نقادي‌ها منجر به گذاشتن قانون جديد برنامه‌ريزي شهري و روستايي در سال 1968 در انگلستان گرديد. در اين رويكرد جديد به برنامه‌ريزي،‌ به جاي تكيه بر اهداف برنامه،‌ به گزينه‌هاي گوناگون دستيابي به‌ آن توجه ‌گشته‌ و مجموعه‌اي‌ از نوشته‌ها جايگزين نقشه‌هاي تفصيلي شد “برنامه ساختاري”‌  (Structur plan)پديد آمد.

    مفهوم جديد برنامه‌ريزي شهري ملهم از علوم جديدتري چون سيبرنتيك و تئوري سيستمها بود و به شهر به عنوان مجموعه‌اي پيچيده از نظامهاي اقتصادي، ‌اجتماعي، كالبدي و… با روابط پيچيده متقابل مي‌نگريست و در اين ميان برنامه‌ريزان را چون نظامي داراي روابط متقابل به اين مجموعه مي‌انگاشت. پيشگامان اين شيوه برنامه‌ريزي‌ “مك لولين” (Mcloughlin) “چدويك”  (chadwick) و “‌ويلسون”‌  (Wilson) بودند.

    اما بزودي از همان انتهاي دهه 1960 و در ابتداي دهه 1970 شيوه جديد برنامه‌ريزي نيز با نقادي روبرو شد. پيشگاماني چون “چدويك” به نقادي خود پرداختند و رويكرد سيستمي را كافي براي برنامه‌ريزي شهري ندانستند. در رويكرد جديد مهندسي اجتماع،‌ شراكت بيشتر مردم،‌ استفاده از شيوه‌هاي نظريه كوانتوم، ‌رشد بيشتر،‌ مسايل محيط زيست انساني و طبيعي و… طرح بوده و طيف وسيعي از ليبرال‌ها تاچيهاي ماركسيت به آن پرداخته‌اند. شيوه جديد برنامه‌ريزي را برنامه‌ريزي “‌تقابل مشاركتي” (Participative- Conflict) نيز ناميده‌اند.

‌ به غير از تحولات نظري ذكر شده كه در اساس كشورهاي پيشرفته صنعتي اتفاق افتاد،‌ در كشورهاي توسعه يابنده اشكلات ويژه‌اي در مورد بكارگيري اين رويكردهاي نظري بروز كرد. جاي تعجب و تأسف است كه به جز معدودي در آمريكاي لاتين عمده جمع‌بندي كاستي‌هاي بكارگيري شيوه‌هاي برنامه‌ريزي مذكور در كشورهاي توسعه يابنده، ‌به وسيله نظريه‌پردازان كشورهاي توسعه يافته انجام پذيرفته است. به هر صورت نكات اساسي جمع‌بندي مذكور عبارتند از:

آ- جز در مواردي كه طرح هاي جامع سنتي ايرادهاي عمومي داشتند، اين طرحها در كشورهاي توسعه يافته كه شهرهايشان از رشدي آرام برخوردارند تا حدودي كارآيي داشته است. اما رشد سريع شهرنشيني دركشورهاي توسعه يابنده و دگرگوني سريع و مداوم در آنها،‌ به هيچ وجه اجازه استفاده از طرحهاي جامعي را كه به شكلي منجمد براي ساليان دراز براي شهر تعيين تكليف مي‌كند نمي‌دهد. به همين دليل طرحها بر روي كاغذ باقي مانده و شهرها به همراه خود مي‌روند.

ب- كشورهاي توسعه يابنده -برخلاف كشورهاي توسعه يافته - باگوناگوني‌هاي عميق و وسيع اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي مواجه‌اند، ‌زيرا اين كشورها در دوران گذار به سرمي‌برند. اين گوناگوني‌ها به صورت شكاف‌هاي فاحش درآمده،‌ مشاغل رسمي و غيررسمي گروه‌هاي قومي و طبقه‌بندي‌هاي اجتماعي گوناگون است كه گاه به صورت “كاست”‌ (Caste) نيز بروز مي‌كند. به همين دليل ظرف برنامه‌هاي جامع سنتي دركشورها توسعه يابنده درخور مظروف آن نيست.

ج- كشورهاي توسعه يابنده از لحاظ تأمين منابع مالي اجراي طرحهاي خود بسيار ضعيف تر (‌و در مضيقه‌تر) از كشورهاي توسعه يافته‌اند. به همين دليل اگر طرحهاي جامع سنتي با وجود اشكالات مالي تا حدودي در كشورهاي توسعه يافته قابل اجرا بوده‌اند،‌ دركشورهاي توسعه يابنده اين امر به محال نزديك است. علاوه بر اين‌، كمبود امكانات فني و اجرايي نيز دركشورهاي مذكور مانع اجراي طرح‌هاست.

د- در طرحهاي جامع سنتي برنامه‌ريزي منطقه بصورتي ضعيف مطرح است درحالي كه نياز به نگرش وسيع دركشورهاي توسعه يابنده كه مهاجران فراواني را مي‌پذيرند، ضروري است.

    با در نظر گرفتن اين نكات اساسي، بيش از پيش به اثبات رسيده كه طرحهاي جامع سنتي به هيچ وجه قابليت اجرا دركشور توسعه يابنده ندارند و بايد از شيوه‌هاي پيشرفته برنامه‌ريزي كه در آن كل نگري، ‌انعطاف‌پذيري، ‌امكان گزينش گزينه‌هاي مختلف با درنظر گرفتن آثار هر يك، ‌هزينه‌ها وشيوه‌هاي تأمين مالي پروژه‌ها، ‌الويتها، ‌گوناگوني ساختار اجتماعي و اقتصادي با رعايت استانداردها و شيوه‌هاي مختلف زيست، ‌شراكت گسترده مردم و… ملحوظ شده باشد.

قابل توجه است كه طبق آخرين گزارشهاي سازمان ملل متحد،‌ روشهاي اتخاذ شده براي برنامه‌ريزي و توسعه شهري دركشورهاي توسعه يابنده به گونه‌اي بوده است كه در دهه 1980 برتعداد و نسبت فقرا و مسايل محيط زيست در آنها افزوده شده است و بخشي از اين موضوع ناشي از اعمال سياستهاي تعديل در آنها،‌ بدون اتخاذ شيوه‌هاي نوين برنامه‌ريزي شهري بوده است.

در مورد برنامه‌ريزي شهري ايران برنكات گفته شده اين نكات را بايد افزود: ‌بررسي و جمع‌بندي تجارب شهرسازي و برنامه‌ريزي فضايي در ايران بسيار ضعيف بوده است، ‌در نتيجه نه تجارب و نظريه‌هاي جديد موجود در جهان به اندازه كافي در جامعه حرفه‌اي طرح شده است و نه ريشه‌هاي ناكامي برنامه‌ريزي فضايي ايران بطور دقيق ارزيابي‌گشته است. در نتيجه در ساليان اخير با اعمال سياستهاي تعديل و اجبار به خودكفايي شهرداري‌ها، ‌اجراي برنامه‌هاي شهري غالباً به گونه‌اي شتاب‌آلود و بدون پشتوانه نظري و شيوه‌هاي برنامه‌ريزي نوين و فراگير انجام گرفته،‌كالبد شهرهاي ايران دچار گسيختگي و نابساماني بيشتري شده و بر ابعاد آلودگي، ‌ازدحام و حاشيه‌نشيني افزوده مي‌گردد.

برنامه‌ريزي با رویکرد کارکردگرایی= برنامه ریزی غيرواقع‌گرا و صلب

برنامه‌ريزي و طراحي شهري فعاليتي چند رشته‌اي و چند بعدي است. رشته هاي جمعيت شناسي اقتصاد، ‌جامعه‌شناسي، ‌ترافيك، تأسيسات، ‌ساختمان،‌ محيط زيست، ‌معماري و شهرسازي، ‌به عنوان رشته‌هاي اصلي در كنار هم بايد حضور بيابند تا مجموعه‌اي به نام برنامه يا طرح توسعه يك شهر فراهم آيد. اين تجمع كه مسلماً جمع ساده دستاوردهاي اين رشته‌ها نيست،‌ بخشي از پيچيدگي و مشكل برنامه‌ريزي شهري است. از سوي ديگر شهر نيز خود محل اصلي فعاليت‌ها و تحركات بيشتر محسوب مي‌شود و در آن در واقع هر آنچه كه حيات يك ملت يا ملل جهان است  شكل مي‌گيرد و مي‌بالد. ركود و تورم، ‌رونق و كسادي جنبشهاي پيش‌برنده اجتماعي يا آسيبهاي اجتماعي و… بطور عمده در شهرها موجوديت مي‌يابد. به همين دليل هر رشته شركت كننده در تهيه طرح و برنامه شهر ‌به ويژه رشته‌هاي اقتصاد و جامعه‌شناسي مواجه با دنياي متغير و پرجنبشي است كه پيش‌بيني برنامه‌ريزي براي تمام ابعاد آنها غيرممكن خواهد بود.

    در برنامه‌ريزي شهري بايد براي كاربريهاي مختلف، ‌زمين تخصيص داده شود، ‌نحوه توسعه شهر مشخص گردد، ‌محيط زيست طبيعي و انساني سالم و متعادل فراهم آيد و در عين حال هويت فرهنگي و ملي ايجاد و حفظ شود. اما پيش‌بيني انواع فعاليت‌ها، ‌اقشار اجتماعي، علائق، ‌كمبودها و… براي مدت طولاني كاري است غيرممكن. شكست اقتصاد متمركز مبتني بر برنامه‌اي كه همه اجزاء‌ آن از پيش تعيين شده باشد ‌در ساليان اخير اين واقعيت را نشان داد كه به صورت ” اراده گرايانه‌“‌ نمي‌توان جوامع بشري را به راهي از پيش تعيين شده كشاند.

    وجود ميلياردها شاخص براي پيش‌بيني صحيح وقايع و نيازهاي آينده باعث مي‌شود كه امكان محاسبات - حتي با پيشرفته‌ترين كامپيوترها - وجود نداشته باشد، ‌يا زمان محاسبات، ‌خود بيش از مدت برنامه طول بكشد. به همين دليل در برنامه‌ريزي بايد به پيش‌بيني خطوط اصلي وقايع و نيازهاي آينده اكتفا كرد و اين پيش‌بيني را به طور مداوم بازبيني نمود.

    بدين ترتيب ارزيابي برنامه‌ريزي و طراحي شهري در ايران بدون نگرش به تحولات، ‌امكانات و نقايص عام برنامه‌ريزي شهري، ‌به عنوان رشته‌اي نوظهور در حوزه معرفت بشر، ‌نمي تواند نمايانگر واقعيت باشد. به علاوه از آنجا كه“‌برنامه‌ريزي”‌ صرفاً يك رشته علمي نيست بلكه “فرايندي”‌ قانوني، ‌فني و اجرايي نيز مي‌باشد، ‌ارزيابي فوق‌الذكر علاوه بر سنجش عملكرد مشاوران شهرساز، بايد به نظامات برنامه‌ريزي در ايران و ظرفيتهاي فني و اجرايي عملي كردن برنامه‌ها نيز بپردازد. اما تحقيق حاضر به دليل آن كه گروه‌هاي كار مربوط به بررسي تاريخ برنامه‌ريزي شهري در جهان و تحولات نظري آن و مطالعات نظام و قوانين برنامه‌ريزي و سنجش ظرفيتهاي فني و اجرايي عملي كردن آن در ايران تشكيل نشد، ‌به موارد فوق‌الذكر بطور مختصر و در حد جمع‌بندي عام مورد قبول پرداخته و از نتايج آنها در كنار بررسي دقيق عملكرد برنامه‌ريزي طراحي شهري در 7 شهر ايران استفاده مي‌كند. البته نتايج حاصل از اين بررسي خود نيازها و تحولات لازم را از لحاظ نظري و عملي، ‌نظام و قوانين برنامه‌ريزي، ‌آمار و اطلاعات، ‌شيوه‌هاي تأمين مالي و غيره را به دست مي دهد.

عوامل كالبدي مؤثر در عدم تحقق طرح‌هاي شهري

برنامه‌ريزي صلب و خشك طرحهاي شهري در ارتباط با ساختار هاي كالبدي شهر نيز فاقد انعطاف است و در نتيجه در بسياري موارد در اثر مقاومت اين ساختارها (در برابر رفتارهاي نامناسب) طرح ناچار به پذيرش شكست خواهد بود. ذيلاً چند نمونه از اينگونه رفتارهاي ناهنجار در ارتباط با ساختارهاي كالبدي آورده مي‌شود.

 آ – تراكم ساختماني ثابت

    در طرحهاي شهري در پي يك سلسله برآورد با تعيين تراكم جمعيتي و سطح هر بخش شهري در نهايت تراكم ساختماني خاصي براي هر يك از بخشها تعيين مي‌شود و اين تراكم فارغ از ويژگيهاي تفكيكي‌هاي مختلف براي تمامي آنها لازم الاجرا اعلام مي‌شود. بررسي تراكم ساختماني در شهرهاي ارزشمند قديمي نشان مي‌دهد كه تراكم ساختماني هر زمين با توجه به عوامل ديگري شكل مي گرفته است كه ذيلاً‌ به برخي از آنها اشاره مي ‌شود:

يك – تراكم ساختماني از شكل زمين تبعيت مي‌كرده است.

دو – تراكم ساختماني كاملاً در ارتباط با مباحث اقتصادي قرار داشته قيمت زمين و احداث بنا در آن نقش اساسي داشته است.

سه- تراكم ساختمان از مسائل اقليمي تأثير مي پذيرفته است.

چهار-‌ ويژگيهاي متفاوت شهروندان در بخشهاي مختلف شهر و در زمانهاي مختلف بر تراكم ساختماني موثر بوده است.

    در حاليكه‌، طرحهاي شهري جديد با تثبيت تراكم ساختماني (در بخش هاي مختلف شهري براي تمام اراضي با خصايص متفاوت) عملاً در مقابل بسياري از اصول بنيادي و تمايلات منطقي شهروندان قرار مي‌گيرند و اجباراً تحقق برنامه‌هاي شهري را در اين مورد غيرممكن مي‌سازند. در نتيجه همانطور كه در نمونه‌هاي مورد بررسي مشخص شد، ‌عملاً در هيچ شهري تراكم‌هاي ساختماني پيشنهادي شكل نگرفته است.

 ب- جايگزيني خدمات محله‌اي

    برنامه‌ريزي كه در طرحها گذشته استفاده مي‌شد به علت طبيعت خشك خود در طرحهاي كالبدي بسيار ملهم از هندسه بود. چنانچه همواره مركز هندسي محلات براي استقرار خدمات درنظر گرفته مي‌شد. در ادامه چند نمونه از الگوي جايگزيني خدمات در طرحهاي جامع گذشته آورده مي‌شود.

 

جستاری بر آسیب شناسی طرح های توسعه شهر و مشارکت شهروندان

 با شروع عصر صنعت و هجوم گروه كثيري از روستائيان به شهرها و در نتيجه رشد فوق‌العاده جمعيت، نظام شهري رايج در هم شكست و اغتشاش و بي‌ناظمي بر شهر حاكم شد. منشور آتن در اين مورد مي‌گويد:

فرار رسيدن عصر ماشين، ‌باعث دگرگوني تفصيلي در رفتار انساني، ‌در طريقه پخش و توزيع آنها در سرزمينها و همچنين در اقدامهاي آنها شده است.گرايش لجام گسيخته به متمركز شدن در شهرها از سرعت ماشين كمك مي‌گيرد. اين تكامل تهاجمي هيچگاه سابقه نداشته و در نتيجه هرج و مرج به شهرها راه يافته است 4”.

شهرسازي معاصر با اين تفكر كه معتقد بود نظم موجود در شهرهاي پيش از صنعت به علت هرج و مرج ناشي از توسعه لجام گسيخته عصر صنعت در هم ريخته است، ‌براي باز يافتن نظم شهري از دست رقته دست به عمل زد و برنامه‌ريزي شهري را تدوين نمود كه قصد داشت تمام و كمال شهر را نظام بخشد و در اختيار گيرد.          كوشش براي برنامه‌ريزي كامل كه عمده‌ترين ويژگي شهرسازي معاصر است به دو علت عمده با شكست مواجه شده است:

            اولين عامل،‌ بي‌توجهي به اين مطلب است كه اصولاً برنامه‌ريزي كامل شهري ممكن نيست (دلايل آن بيشتر در همين بخش تشريح شد)،

            دومين عامل كه شهرسازي مدرن را با شكست مواجه ساخت، ‌عدم توجه به اساسي‌ترين اصل در شكل‌گيري شهرهاي (‌مناسب زيست) دوران ماقبل صنعت است.

            در اين شهرها نظم حاصل، ‌ناشي از برنامه‌ريزي مدون قبلي نيست، ‌بلكه حاصل شكل متكاملي از دخالت شهروندان در شكل‌گيري شهر است كه در محدوده مجموعه‌اي از سنن و رسوم- كه به مثابه راهبردهاي اساسي و استخوانبندي شهري است - عمل مي‌نمايد. اصولي مانند احترام به حقوق ديگران، ‌رعايت امكان‌پذيري توسعه گذرها، ‌رعايت عرض‌هاي مناسب هر بخش از معابر، توجه به لزوم حركت آب و احياناً فاضلاب و… در ادامه مشاهده مي‌نمائيم كه نظم خشك حاصل طراحي شهري مدرن،‌ چگونه در خلاف نظم توأم با اختيار شهرهاي طبيعي دوران پيش عمل مي‌نمايد و چرا شهروندان از آن پيروي نمي‌نمايند.

 

ويژگي‌هاي شهرسازي معاصر وتناقص آن با خواستها و نقش مردم

            يكي از عمده‌ترين نمودهاي برنامه‌ريزي تمام و كمال شهري، ‌در مبحث تقسيمات شهري رخ مي‌نمايد، ‌بدين ترتيب كه مي‌خواهد چنان نظمي را بر شهرها حاكم گرداند كه هيچگونه اعمال نظري در آن ممكن نباشد. اين امر خود مشكلات عديده‌اي را سبب مي‌گردد. به طوري كه گفته مي‌شود شهرسازان جديد به تقسيم مصنوعي بخشهاي مختلف شهري مبادرت مي‌ورزند. در اين شكل تقسيم‌بندي، ‌در حقيقت انساني بودن و غني بودن “‌شهر زنده”‌ با يك مفهوم ساده، ‌معاوضه مي‌شود. در حالي كه در هر ساختار سازمان يافته، تقسيم و تجزيه افراطي اولين نشانه انهدام است و رسيدن به چنين آشفتگي در شهرها يعني بازگشت به نقطه‌اي كه شهرسازي جديد، ‌براي پايان دادن به آن دست به عمل زده بود.

            شهرساز و رياضي‌دان انگليسي كريستوفر الكساندر اين ساده كردن افراطي در تقسيمات شهري را درخت گونه كردن شهر مي‌نامد و مي‌گويد:

            “براي شعور انساني درخت ساده‌ترين نظام براي ادراك افكار پيچيده است. در حالي كه شهر يك درخت نيست و نمي‌تواند باشد، ‌شهر قالب و ظرف زندگي است. اگر اين ظرف و قالب، ‌تمام بخشها و رشته‌هاي حياتي دروني‌‌اش را (‌كه همديگر را مي‌پوشانند و با همديگر تداخل مي‌كنند) با تقسيمات خشك و مكانيكي (‌به عنوان اينكه يك درخت است)‌ قطع كند آنگاه اين قالب شبيه ظرفي خواهد بود پر از تيغ‌هايي كه آماده‌اند تا هر آنچه را كه در آن ظرف داخل شود ببرند و پاره كنند. در چنين ظرفي زندگي قطعه قطعه خواهد شد و اگر ما شهرها را به صورت درخت بسازيم، ‌اين ظرف زندگي ما را پاره‌پاره‌خواهدكرد5.

            البته بايد اذعان داشت كه تقسيمات شهري معمول، ‌داراي محاسن فراواني است ولي چون به تقسيم مصنوعي فضاهاي شهري مي‌انجامد و چون شهروند را در مقياس‌هاي ياد شده محصور مي‌گرداند مشكلات بسياري را بهمراه مي‌آورد.

            براي مثال اگر وجود بخش خريد روزمره در مركز محله و در فاصله‌اي مناسب از واحد مسكوني بسيار كارساز است، ‌ولي اجباري نمودن خريد از آنها كاملاً غيرمنطقي خواهد بود، هيچ عاملي نمي‌تواند شهروند را از خريد از فروشگاهي كه در نزديكي محل كارش و يا سر راه كار به خانه (‌ياهر مكان ديگري) ‌منع نمايد. بنابراين شهروند ممكن است بسياري از مايحتاج خود را از تعاوني مصرف محل كارش تهيه نمايد و يا از فروشگاههاي مراكز محلات ديگر كه خدمات مناسب‌ تري را عرضه مي‌كنند.

اين مبحث در مورد خدمات ديگر نيز صدق مي‌كند، ‌براي مثال ممكن است به علت عدم تقارن ساعت كار مدرسه و اوليا، ‌اين اجبار پيش آيد كه مدرسه ابتدائي در نزديك محل كار والدين و يا محل سكونت ديگر اعضاي خانواده قرار گرفته باشد و يا به دلايلي كودكي نتواند درمدرسه ابتدائي در نزديك محل كار والدين و يا محل سكونت ديگر اعضاي خانواده قرار گرفته باشد و يا به دلايلي كودكي نتواند درمدرسه ابتدائي محله خود، محيط سالم و قابل قبولي را حس نمايد. در چنين صورتي به طور قطع برخي از كودكان يك محله، ‌از مدارس محلات ديگر سود مي‌جويند. درمورد مدارس دوره‌هاي بالاتر مباحث ديگري نيز وجود دارند كه استفاده از مدارس ديگر نواحي را محتمل‌تر مي‌سازند.

حتي درمورد پاركها نيز اين قضيه صدق مي‌كند. بدين ترتيب كه ‌اگر چه وجود يك پارك درنزديكي واحد مسكوني بسيار مفيد است و باعث خواهد شد كه شهروند حتي بتواند در اوقات فراغت كوتاه خود از آن بهره‌ور شود، ‌ولي هيچ عاملي نمي‌تواند او را از بهره‌وري از ديگر پارك‌‌ها باز دارد. يك شهروند ممكن است از گردش در پارك محله خود احساس دلتنگي نمايد و يا فضاي يك پارك ديگر را بسيار دلچسب‌تر حس كند و آنرا مورد استفاده دائمي قرار دهد.

            در ارتباط با خدمات درماني موضوع حادتر است و بسياري قطعاً از پزشكان خاص خود و يا تخصصي سود مي‌جويند.

            در مورد فضاهاي ورزشي، ‌مراكز بهداشتي، ‌اماكن مذهبي و ديگر خدمات نيز عيناً مباحث ذكر شده مي‌تواند صدق نمايد.

            نكته‌اي كه اينجا ذكر آن مفيد است اين كه بسياري از شهر‌سازان معاصر معتقدند: نحوه طراحي شهري و تقسيمات آن را از وضعيت مناسب شهرهاي قبل از صنعت الگوگرفته‌اند، ‌در حالي كه، ‌برخلاف آنچه بسياري مي‌انگارند شهر طبيعي قديمي نيز از محلات كاملاً منجمدتشكيل نمي شد. آقاي دكتر محمد منصور فلامكي در كتاب سيري در تجارب مرمت شهري درباب موقعيت محلات مسكوني مي‌گويد:‌

            “محلات براساس ويژگي‌هاي فرقه‌اي، ‌نژادي، ‌اقتصادي، ‌اجتماعي، ‌مذهبي و تاريخي از يكديگر متمايزند. گرچه در هم آميختگي خانه‌هاي مسكوني كه به صورتي عمومي در تمام شهر وجود دارد، ‌مانعي براي بازشناسي مستقيم حدود كالبدي محلات محسوب مي‌شود. از طرفي ديگر موضوع منقسم بودن فضاي شهر به محلات مسكوني چندگانه را نبايد به مثابه يك بنياد شهري منجمد دانست. نه تنها تظاهرات مذهبي بلكه همدردي‌ها و همكاري اجتماعي سبب مي شوند كه حدود بيشتر به صورت حريم‌هاي متحرك درآيند”.‌

            اين تقسيمات خشك شهري و عدم توجه به حسن انتخاب و نقش شهروندان موجب مي‌شود كه،  بسياري از مراكز محلات متروكه شده و پايه جوار معابر اصلي‌تر اطراف محله نقل مكان داده شوند و در مقابل هستند مركز محلاتي كه به علت شدت مراجعه ساكنين غيرمحلي، خصيصه عام‌تري يافته‌اند. به گونه‌اي كه معابر داخل محله‌اي شكل عمومي يافته (و يا اجباراً با طرحهاي اصلاحي چنين ويژگي پيدا كرده است) و محله از شكل طرح شده اوليه خود خارج شده است.

            اين همه همانطور كه قبلاً تشريح شد از عدم توجه به خواستها و نقش مردم در عملكرد شهر و شكل‌گيري آن نشات گرفته است.

 

 



4 - منشور آتن، بخش 8، انتشارات دانشگاه تهران.

 

5 - شهر درخت نيست. ترجمه واقتباس دكتر حسين گلابيان دانشكده هنرهاي زيبا.

 

تحليل نماها و بدنه‌ها در بافت قديمي

    آنچه بيش از همه در نماها و بدنه‌ها بارز است تقارن و رعايت ريتم و مدول است. طول نما پس از اندازه‌گيري به چند قسمت مساوي يا متقارن تقسيم مي‌گرديد كه هر تقسم ضريبي از كوچكترين مدول بوده است. ساده‌ترين نوع نظم حفظ تقارن است اين تقارن دراكثر بناهاي قديمي ايران اعم از عمومي يا مسكوني مشاهده مي‌گردد. معمولاً يك پنجره يا يك طاق نما به عنوان كوچكترين واحد تفسيم انتخاب مي‌گرديد و قابها دور دو، ‌سه يا پنج‌ تاي آنها مي چرخيد، ‌استفاده از نيم مدول نيز در بعضي نقاط مشاهده شد. اين تكرار و ريتم معمولاً‌ به داخل بنا نيز راه مي‌يافت، ‌بازارها و يا تقسيمات ايوان در شوشتر از آن نوع است. به طور معمول چهار چوب اصلي نما متقارن طراحي مي‌گرديد واين تقارن گاهي در اجزاء نيز مشاهده مي‌شد.

    مشخصه بارز ديگري كه در نماهاي بناهاي قديمي مشاهده مي‌گردد اين است كه هر بنا از سه بخش پايه و بدنه و رأس تشكيل مي‌شود و  وجود اين سه جزء‌ به بنا هويت ‌شخصيت و تنوع مي‌دهد.

    آنچه بيش از همه در بافت قديم بسياري از شهرها و از جمله در شهر تهران جلب توجه مي‌كند، ورودي ساختمانهاست كه به شكل بارزي خودنمايي مي‌نمايند، اكثر تزئينات اين ورودي‌ها نسبت به سطح نما پيش آمده‌تر و در ورودي از سطح نما فرو نشته‌تر است. اين طرحها بسيار متنوع بوده و وجه بارز آنها تقارن، ‌استفاده از آجر، ‌استفاده از قوس‌هاي زينتي اعم از ايراني،‌عربي و يا طرحهاي اروپايي است. بيست و دو طرح ورودي موجود در شهر تهران كه از كتاب فرهنگ و معماري جلد2 برداشت شده درشكل ع به نمايش گذاشته شده است .

المان‌هاي خارجي معماري قديم ايران

در نماي بناها در معماري قديم المان‌هايي مانند ورودي برجسته با سردر و سكو، ‌برج،‌ منار، ‌گنبد، بادگير، ‌طاق نما و… مشاهده مي‌شدند كه بسياري از آنها امروز عملكردي نداشته و حذف گرديده‌اند. اين المان‌ها موجب تنوع در نما و در عين حال هماهنگي در نماهاي متفاوت مي‌گرديدند. برج ها معمولاً دركنار حصار شهر يا در ورودي قلعه‌‌ها قرار مي‌گرفتند و جنبه ديده‌باني داشتند. منار به صورت تك به عنوان ميل راهنما در كنار جاده‌ها نشانه‌اي براي رسيدن به شهر است و در كنار گنبد و در بناي مسجد، محل خواندن اذان بود، ‌گنبد نوعي پوشش خشتي و يا آجري بود كه بعدها به عنوان سمبلي از مسجد شناخته شد. بادگير وسيله خنك كننده هوا در مناطق كويري و داراي باد مناسب بود و طاق نما در اطراف ميادين و تكايا جنبه محصور كننده فضا و در مسير معابر ايجاد كننده سايه و وسيله تكيه دو ديوار مقابل بهم بود كه تقريباً‌ همه اينها منسوخ گرديد‌ه‌اند و فقط همانطور كه گفته شد منار و گنبد كه سمبلي از مسجد به شمار مي‌روند هنوز هم حفظ گرديد‌ه‌اند.

 

جرئيات فضاهاي شهري

 

    هر فضايي از سه بخش اصلي سقف، كف و بدنه و بخش چهارم اثاث تشكيل شده است.

 

سقف

    فضاهاي شهري در بافت‌هاي جديد معمولاً فاقد سقف هستند. در مناطق گرمسير مانند خوزستان معمولاً پياده‌روهاي معابر اصلي يا بخشي از كوچه‌ها (ساباط)، مسقف ساخته مي‌شوند. هماهنگي اين سقف با بناي همجوار و استفاده از مصالح هماهنگ با آن نماي شهري را به نحوي كارساز تغيير مي‌دهد.

 

كف

جنس پوشش كف (تخته سنگ، سنگ پلاك يا قلوه يا شن درشت، ‌چمن،‌ گياهان زينتي بوته‌اي‌، آجر، آسفالت، بلوك سيماني، موزائيك، بتن درجا و…) و نقش‌هاي مناسب هر يك و يا تركيب چند نوع مصالح هماهنگ با يكديگر در ديد موثر است.

آجر يكي از قديمي‌ترين و شناخته شده‌ترين مصالح در معماري ايران است. در احداث استفاده از اين مصالح ساختماني با نقش‌ها و جزئيات شناخته شده و متنوع، از پيچيده‌ترين اشكال تا ساده‌ترين نوع آن، پيشنهاد مي‌شود. كف‌سازي آجري از قرن ها پيش در ايران معمول بوده، استفاده از آن در اين بخش و نيز بجاي جدول باغچه‌ها، فضايي ايراني و آشنا را در مقابل ديدگان عابر قرار مي‌دهد (شكل‌هاي شماره 26 و25-212).

    ايجاد سكو در پياده‌روها صرفاً خاصيت عبوري را به عبور و مكث تبديل مي‌كند (شكل شماره        25-212).

 

بدنه

    بدنه يكي از مهم‌ترين عوامل سازنده فضاهاي شهري است. نماي ساختمانها از پيش‌آمدگي، بالكن، ورودي، سردر،‌ ديوارها،‌ پنجره‌ها و درها تشكيل مي‌شود. متناسب و خوش تركيب و متنوع و زيبا بودن نماي هر ساختمان و هماهنگ بودن آن با ساختمان مجاور و نوع مصالح و تزئينات و تركيب چند نوع مصالح متناسب با هم مي‌تواند فضاي شهري زيبائي بسازد.

    همانطور كه گفته شد آنچه كه سيماي شهرها را مي‌سازد بناها و مخصوصاً بدنه و ديواره هاي بر خيابانهاست، ‌زيرا چهره شهرها زيبا نخواهد شد، ‌مگر اينكه بناهاي زيبا، اصيل،‌ متنوع و در عين حال هماهنگ در كنار هم قرار گيرند، زيرا نه تنها استقرار تك بناهاي زشت و بي‌هويت در كنار هم هرگز سيماي شهري را زيبا نخواهند ساخت، ‌بلكه ابنيه زيبا و غيرهماهنگ نيز چنين اثري دارد. براي دستيابي به سيماي شهر قابل قبول، دو راه حل متفاوت وجود دارد:

يك ـ بدنه بر ميادين و خيابانهاي اصلي طراحي گردد‌ و طراح بناي پشت بدنه وادار به حفظ بدنه و هماهنگ نمودن پلان‌ها با بدنه بر خيابان شود. اين روش در شهرهاي داراي بافت و بدنه باارزش در اروپا به وفور مشاهده مي‌گردد (حفظ بدنه و تطبيق پلان با آن).

دو- بناهاي اصيل،‌ با هويت و هماهنگ با هم در كنار يكديگر احداث شود. براي اين منظور مي‌توان چنانچه ساختماني زيبا و چشمگير ساخته شد،‌ خصوصاً در بخش دولتي،‌ آن را در سطح شهر تكرار نمود. اين گونه بناها در شهر پكن به فراواني ديده مي‌شود، ‌در شهر فرانكفورت نيز چند ساختمان بلندمرتبه كه از طرح برج نمايشگاه كار هلموت‌يان اقتباس شده احداث گرديده است (تصوير اين بنا به عنوان سمبلي از شهر فرانكفورت به صورت كارت پستال نيز چاپ شده است). اقتباس از طرح بنائي معروف در ديگر نقاط جهان به عنوان نشانه در شهر، نه تنها نقش منفي و مخربي ندارد، بلكه تا حدي نيز مي‌توان آن را مثبت فرض نمود، مانند ساختمان ميلاد در ميدان آرژانتين كه از برج واقع در ميدان آزادي شهر فيلادلفيا (‌كار هلموت‌يان اقتباس شده است)[1] طرح برج آزادي نيز بسيار نزديك به طرح ساختمان كرايسلر در نيويورك مي‌باشد كه در سال 1930 ساخته شده است چنانچه ساختمان با هويتي در بر خياباني احداث گرديد، مي‌توان قطعات بعدي را وادار نمود كه اصول طرح آن را رعايت نمايند (منظور نوع مصالح، ‌تركيب پنجره‌ها و درها، تقسيمات آنها،‌ ارتفاع كف پنجره، تزئينات و جزء آن است). طراحي كامل يك بلوك توسط يك معمار يا گروه معماراني كه با هم كار مي‌كنند، پيشنهادي ديگر است. اين نوع طراحي نيز در شهر برلين، به سبب دولتي بودن كل بلوك، و در واقع داشتن مالكيت مشترك ممكن گرديده است.



[1]- نقل از مجله آبادي شماره 1.

تأثير عملكردهاي مجاور بر فضاهاي شهري

كاربريهاي متنوع و رده‌بندي آنها از نظر محله‌اي،‌ ناحيه‌اي،‌ منطقه‌اي و شهري بودن و بررسي همجواري‌هاي مجاز و غيرمجاز و نيز مرتفع بودن يا كم ارتفاع بودن ساختمانهاي همجوار و تأثير متقابل آنها برهم، و در نهايت اثر برآيند آن بر فضاي شهري ارتباط دهنده آنها مبحث بسيار مفصل و پيچيده‌اي است كه بايد در فرصتي مناسب به آن پرداخت. در اينجا تنها به تأثير واحدهاي مسكوني (‌يك تا چهار واحدي) و كاربري‌هاي محله‌اي بر يكديگر و نحوه قرارگيري آنها در كنار هم، و ساختن فضاي شهري ارتباط دهنده پرداخته شده است.

براي اجتناب از به وجود آمدن فضاهاي يكنواخت و معابر موازي و يك شكل پيشنهاد مي‌شود كه واحدهاي همسايگي طراحي شوند.

واحد همسايگي مجموعه‌اي از واحد‌هاي مسكوني است كه معبر يا فضاي مشتركي دارند و وابستگي هر واحد مسكوني را به واحدهاي مجاور القاء‌ مي‌كنند. هنگام عبور از معابر بافت قديمي شهرهاي ايران، به جزء هماهنگي هر بنا با بناهاي همجوار (از نظر فرم و مصالح) و تركيب واحدهاي مسكوني با ابعاد و مساحت‌هاي متفاوت در كنار يكديگر كه ايجاد فضايي دلچسب و آشنا مي‌كند، تنوع در عرض معبر و وجود ميدان‌ها و ميدانچه‌ها نيز فضايي دلپذير را در مقابل ديدگان عابران قرار مي‌دهند. همچنين وجود ساختمان‌هاي عمومي از

قبيل مسجد، حمام، ‌دكان و يا عبور جوي آب و تك درختي در كنار آن، به ايجاد مكث دراين فضاها مي‌افزايد. در بعضي از شهرها مانند يزد و تهران بعضي از ميدانچه‌ها بدنه‌سازي شده و به عنوان تكيه و يا حسينيه در ايام عزاداري مورد استفاده قرار مي‌گيرند. چنين فضاهايي در بافت تازه شهرها وجود ندارد و تركيب غالب آنها شطرنجي با خيابان مستقيم و طويل، و گاهي نيز بي‌نظم و خودرو است. اين نوع معابر هويت ندارند و تنها بر رسيدن عابر به مقصد تأكيد مي‌كنند. همانندي معابر در بافت‌هاي شطرنجي به حدي است كه تنها شماره يا نام، ‌وجه تمييز آنها از يكديگر است. ساكنان محل نيز، باجه پست يا كيوسك تلفن و نظاير آنها را علامت مشخصه معبر مورد نظر قرار مي‌دهند. اين معابر در كليه شهرهاي ايران بدون توجه به اقليم وجود دارند. چنانچه تصاويري از اين نوع معابر يا محلات تهيه شود، تشخيص اين كه اين معبر در كدام شهر واقع است، غيرممكن به نظر مي‌رسد.

همانطور كه سبك تهراني در پلان خانه‌ها در سراسر ايران معمول گرديده. معابر و فضاهاي شهري محلات نوساز نيز به صورتي كه توضيح داده شد در كليه شهرها متداول، و اجرا شده است. در پروژه‌هاي آماده‌سازي، طرح محلات يا شهرك‌ها تا حدودي با مطالعه اقليم، فرهنگ و سنت آنها تهيه شده است كه بررسي و تحليل و تعيين حدود موفقيت آنها (هرچند بسيار ضروري و كارساز است) در اين نوشتار نمي‌گنجد، ولي براي ايجاد فضاهاي شهري متنوع، ‌فضاهاي عبور سواره و پياده، ميدان، ميدانچه و پاركينگ، و يا دست‌كم، اجتناب از ايجاد فضاهايي مشابه بافت تازه شهرها به بررسي چند نمونه از واحدهاي همسايگي مي‌پردازيم تا شايد بتوان به پاسخي براي بعضي از نيازهاي ذهني ساكنين دست يافت.

براي اجتناب از به وجود آمدن فضاهاي يكنواخت و معابر موازي و يك شكل پيشنهاد مي‌شود كه واحدهاي همسايگي طراحي شوند.

واحد همسايگي مجموعه‌اي از واحد‌هاي مسكوني است كه معبر يا فضاي مشتركي دارند و وابستگي هر واحد مسكوني را به واحدهاي مجاور القاء‌ مي‌كنند. هنگام عبور از معابر بافت قديمي شهرهاي ايران، به جزء هماهنگي هر بنا با بناهاي همجوار (از نظر فرم و مصالح) و تركيب واحدهاي مسكوني با ابعاد و مساحت‌هاي متفاوت در كنار يكديگر كه ايجاد فضايي دلچسب و آشنا مي‌كند، تنوع در عرض معبر و وجود ميدان‌ها و ميدانچه‌ها نيز فضايي دلپذير را در مقابل ديدگان عابران قرار مي‌دهند. همچنين وجود ساختمان‌هاي عمومي از

قبيل مسجد، حمام، ‌دكان و يا عبور جوي آب و تك درختي در كنار آن، به ايجاد مكث دراين فضاها مي‌افزايد. در بعضي از شهرها مانند يزد و تهران بعضي از ميدانچه‌ها بدنه‌سازي شده و به عنوان تكيه و يا حسينيه در ايام عزاداري مورد استفاده قرار مي‌گيرند. چنين فضاهايي در بافت تازه شهرها وجود ندارد و تركيب غالب آنها شطرنجي با خيابان مستقيم و طويل، و گاهي نيز بي‌نظم و خودرو است. اين نوع معابر هويت ندارند و تنها بر رسيدن عابر به مقصد تأكيد مي‌كنند. همانندي معابر در بافت‌هاي شطرنجي به حدي است كه تنها شماره يا نام، ‌وجه تمييز آنها از يكديگر است. ساكنان محل نيز، باجه پست يا كيوسك تلفن و نظاير آنها را علامت مشخصه معبر مورد نظر قرار مي‌دهند. اين معابر در كليه شهرهاي ايران بدون توجه به اقليم وجود دارند. چنانچه تصاويري از اين نوع معابر يا محلات تهيه شود، تشخيص اين كه اين معبر در كدام شهر واقع است، غيرممكن به نظر مي‌رسد.

همانطور كه سبك تهراني در پلان خانه‌ها در سراسر ايران معمول گرديده. معابر و فضاهاي شهري محلات نوساز نيز به صورتي كه توضيح داده شد در كليه شهرها متداول، و اجرا شده است. در پروژه‌هاي آماده‌سازي، طرح محلات يا شهرك‌ها تا حدودي با مطالعه اقليم، فرهنگ و سنت آنها تهيه شده است كه بررسي و تحليل و تعيين حدود موفقيت آنها (هرچند بسيار ضروري و كارساز است) در اين نوشتار نمي‌گنجد، ولي براي ايجاد فضاهاي شهري متنوع، ‌فضاهاي عبور سواره و پياده، ميدان، ميدانچه و پاركينگ، و يا دست‌كم، اجتناب از ايجاد فضاهايي مشابه بافت تازه شهرها به بررسي چند نمونه از واحدهاي همسايگي مي‌پردازيم تا شايد بتوان به پاسخي براي بعضي از نيازهاي ذهني ساكنين دست يافت.

الگوهاي شماره (1)

    در اين الگو به ميداني برمي‌خوريم كه 8 واحد مسكوني آن را محصور كرده‌اند. اين ميدان يا ميدانچه براي ساكنين واحد، خاصيت نيمه خصوصي داشته، امكان تجمع و بازي بچه‌ها را فراهم مي‌سازد. در اين الگو، اتومبيل داخل واحد همسايگي نمي‌شود و پاركينگ‌هاي عمومي كه در دو طرف خيابانهاي جمع كننده قرار دارند، خدمات سواره را به واحدهاي مسكوني مي‌رسانند. دسترسي سواره يكي از واحدها در صورتي ممكن است كه اتومبيل وارد ميدان شود. در اين نمونه، همه واحدها به جزء واحد وسطي، داراي دو دسترسي سواره و پياده هستند، ولي سطح معبر در اين نمونه زياد است (‌شكل شماره 13-212)‌.

 

الگوي شماره (‌2 )

    اين الگو از نظر خواص عبور و مرور سواره مشابه الگوي شماره (‌1)‌ مي‌باشد. نيمي از ميدانچه كاملاً حالت خصوصي دارد، ولي اتوميبل از بخش جنوبي آن عبور مي‌كند تا دسترسي سواره دو واحد مسكوني را تأمين كند. در اين نمونه نيز سطح معبر زياد است و هر واحد، دو دسترسي سواره و پياده دارد ‌به جز دو  واحد وسطي كه تنها يك دسترسي دارند (شكل شماره 14-212). ‌تركيب اين الگو، فرم‌هاي متفاوتي را به وجود مي‌آورد و سطح معبر را به صفر رساند (شكل شماره 15-212) .

 

الگوي شماره (3)

    در اين الگو، اتومبيل وارد واحد همسايگي نمي‌شود و كليه واحدهاي مسكوني از طريق بن‌بست‌هايي به شبكه اصلي ارتباط مي‌يابند. با وجود دو محور تقارن در اين ميدان خاصيت ايستايي نسبت به دو الگوي قبلي كمتر است. سطح معبر در اين الگو نيز بسيار زياد است و هر واحد داراي دو دسترسي پياده و سواره است (شكل شماره 16-212)‌.

 

الگوي شماره (‌4)‌

    در ازاء ‌دسترسي نسبتاً آسان سواره،‌ ورود اتومبيل به داخل ميدانچه از خصوصيت دنجي و ايستايي آن به شدت مي‌كاهد (‌شكل شماره 17-212)‌. سطح معبر در اين الگو نيز بسيار بالاست.

 

الگوي شماره (5)‌

    در اين الگو، مسير عبور سواره از داخل واحد همسايگي مي‌گذرد و هر دو واحد فضاي جمعي، با هم ارتباط پياده دارند. در معابر پيشنهادي، تنوع مورد نياز و مطلوب تأمين نمي‌شود، ولي در مقايسه با الگوهاي ديگر، درصد كمتري به معابر اختصاص داده شده است. واحدهاي جنب فضاي باز داراي دو دسترسي سواره و پياده هستند ولي سه واحدي كه توسط عبور سواره از واحد همسايگي جدا مي‌شوند، تنها داراي دسترسي سواره و عبوري هستند (شكل شماره 18-212)‌.

 
   





الگوي شماره (6)‌

    در اين الگو ضمن تأمين فضاهاي متنوع و فضاي جمعي، به كمترين مقدار سطح معبر نيز رسيديم. هر چهار رديف خانه، يك جمع كننده افقي دارند و دسترسي سواره واحدها از طريق جمع‌كننده‌هاي نفوذي تأمين مي‌شود. دسترسي‌هاي عمودي مي‌تواند در حد فاصل ‌يك ‌واحد همسايگي ‌تأمين‌ شود (شكل‌هاي 20و19-212)‌.

    بن‌بست‌هاي دسترسي به واحدهاي مسكوني نفوذي هستند و جهت آنها عمود بر معابر اصلي است. اين تركيب متراكم و به هم پيوسته، و در نتيجه مانع تبادل حرارت با محيط اطراف است. هر ده واحد مسكوني يك فضاي بازي كودكان دارند كه تا حد زيادي مسير عبور پياده را تأمين مي‌نمايد (‌معابر پياده تنها به وسيله بن‌بست‌هاي دسترسي مسكوني قطع مي‌گردند).

يكي از نقاط ضعف اين واحد همسايگي وجود معابر باريك پياده است كه در اقليم‌هاي سرد كه در فصول سرد برف مي‌بارد، عبور از اين معابر غيرممكن است، از فضاي بازي كودكان نيزاستقاده نمي‌شود و در عمل، مسير پياده و فضاي بازي كودكان به صورت متروكه باقي مي‌ماند.

 

الگوي شماره (7)‌

اين الگو مانند الگوي شماره (‌6)‌ است، ‌با اين تفاوت كه مسير پياده و فضاي بازي كودكان حذف گرديده است (شكل شماره 21-212). سطح معبر و مسكوني به ترتيب 20%‌  و 80% را اشغال مي‌كنند (‌اقتصادي‌ترين نمونه مورد بررسي).‌ نقطه ضعف اين الگو شرقي – غربي بودن معابر اصلي است، زيرا مطالعات اقليمي در 14 شهر ايران، جهت مناسب معابر را شمالي - جنوبي و پس از آن از جنوب شرقي - شمال غربي اعلام كرده است[1]‌.

 

الگوي شماره (8)‌

در اين الگو دو قطعه تفكيكي مجاور به وسيله معابر شمالي – جنوبي مجاور خود به شبكه مرتبط مي‌گردند. سطح معبر 60%‌  و سطح مسكوني 40 %‌ سطح كل مي‌باشد. از دو قطعه مجاور يكديگر، هر دو قطعه از سه طرف در معرض عوامل اقليمي قرار دارند. براي رفع اين مشكلات، شمار قطعات را مرتباً افزايش مي‌دهيم و به نتايج زير دست مي‌يابيم:‌

 





- در چهار قطعه 47%‌ معبر 53% مسكوني 50% قطعات درمعرض عوامل اقليمي؛‌

- در شش قطعه 44%  معبر 56% مسكوني 33%‌ قطعات درمعرض عوامل اقليمي؛‌

-       در هشت قطعه 35%‌ معبر 65% مسكوني 25%‌ قطعات درمعرض عوامل اقليمي؛‌

-       در ده قطعه 23%  معبر 77%‌ مسكوني 20% قطعات در معرض عوامل اقليمي؛‌

در نمونه آخر معابر شرقي – غربي 46% و معابر شمالي – جنوبي 54% سطح كل معابر را خواهند داشت (41% و 59%  طول معبر). افزايش قطعات به دوازده قطعه، طول و سطح معابر شرقي – غربي را افزايش مي‌دهد كه مورد قبول نيست[2] (شكل شماره 22-212)‌.

 

الگوي شماره (9)

    همان الگوي شماره هشت است با اين تفاوت كه با احداث ميادين در سر تقاطع‌‌ها سعي شده كه مسيرهاي متنوعي به وجود آيد. از افزايش سطح ميدان به معبر اين اعداد به دست مي‌آيد. معبر شرقي – غربي 46%، معبر شمالي - جنوبي 54%، در مجموع 23%، سطح مسكوني 77%  و قطعات در معرض عوامل اقليمي 20% مي‌باشد.

نقطه ضعف اين الگو در اين است كه ميادين طراحي شده خاصيت واحد همسايگي را ندارند و نقش عبوري آن بيشتر است (شكل شماره23- 212).

 

الگوي شماره (10)

    در اين الگو سعي شده كه يك فضاي جمعي  براي بازي كودكان در اختيار دو واحد همسايگي قرار گيرد كه هم سطح معبر و فضاي ارتباطي و عمومي زياد نشود و هم فضايي خاص و خصوصي كه دو راه عبور پياده شمالي – جنوبي به آن منتهي مي‌شود  در اختيار ساكنان قرار گيرد (‌شكل شماره 24-212).

 



[1]- مقاله شماره 60 واحد تحقيق و ترجمه مهندسين مشاور زيستا (جمع‌بندي مطالعات اقليمي 14 شهر).

[2]- محاسبات فوق براساس معابر ده متري و قطعات 200 متري (20 × 10) است.

منشا نظری اکوتوریسم

از اواخر قرن بیستم گردشگری مبتنی بر طبیعت برمبنای گرایش افراد به بازدید از طبیعت در زمان استراحت آنها شکل گرفته است (Stolton,2014,142).اکوتوريسـم نیز بـه عنـوان گونـه اي از گردشـگري دوران پسـت مدرنيسـم کـه در پـي شکل گيري مفاهيمي چون توسعه پايدار تولد يافتـه اسـت، بـا ظرفيـتهـايي كـه دارد، مي تواند فرصت توسعه روستايي را در همه ابعاد آن ايجاد کنـد و بـه عنـوان راهکـاري اساسي در توسعه روستايي مطرح شود. از سويي ديگر، اکوتوريسم از امکان رشد شايان توجهي در ايران برخوردار اسـت، زيرا ايران در ميان پنج کشور نخست داراي تنوع اقليمـي کامـل قـرار دارد. ايـن گونـه گردشگري مانند گردشگري تفريحي منـافي ملاحظـات اخلاقـي و اجتمـاعي فرهنگـي ايرانيان نيست، و نسبت به سـاير گونـه هـا نيازمنـد سـرمايه گـذاري كمتـري در بخـش زيرساختها است (۳-۱ :۱۳۷۸ ،کرمي).

ترکیب تحولات تاریخی با تحولات زیست محیطی ، زمینه توسعه پایدار و صنعت گردشگری به تحقیق برای گزینه هایی نظیر اکوتوریسم منجر شد. هکتور لاکورتاین (  Lück, 2003, 16 ) ، عضو سازمان های غیردولتی مکزیک ، عبارت اکوتوریسم را در سال 1983 در ادبیات علمی مطرح کرد و از این واژه در تبلیغ یکی از پروژه های گردشگری اکولوژیکی خود استفاده کرد. وی اکوتوریسم را گردشگری اکولوژیکی عنوان کرد که می تواند برای حفاظت خیلی مهم باشد. این عبارت همچنین به فرم های دیگر گردشگری مربوط می شود که در طی زمان  ظهور می یابد و شامل گردشگری طبیعت و گردشگری کم اثر می باشد.

اکوتوریسم بین این فرم های جای می گیرد و نوع گردشگری را نشان داد که می تواند بر  طبیعت و کاهش اثر زیست محیطی منفی تأثیر بگذارد. اگرچه اکوتوریسم هم اکنون یک عبارت پرکاربر می باشد و سازمان تجارت جهانی نشان داد که اکوتوریسم و گردشگری مبتنی بر طبیعت بیشتر از 20 درصد کل مسافرت بین المللی را به خود اختصاص داده است ، در ابتدا با شک و تردید مواجه بود (Weaver,1999, 794).

انگیزه های مدیران پروژه درگیر در پروژه های اکوتوریستی برخی سوالات را در مورد سودهای زیاد فعالیت های اکوتوریستی در مقایسه با دیگر کاربری های رقیب با توجه به اولویت حفاظت از منابع مطرح می کند.اگرچه اکوسیستم ها از این طریق حفظ می شوند ، اما به نظر می رسد انگیزه اصلی اقتصاد می باشد و بنابراین استدلال هایی در پس پرده اکوتوریسم مطرح شده اند. آنها نیاز به محصول مختلف را در بازار توریسم درک نکردند. با این حال جوامع محلی در مورد پروژه های اکوتوریسم خوش بین نیستند و نگران هستند که این فعالیت ها به صورت بخشی از هویت جامعه آنها درآید . با وجود این مسائل ، اکوتوریسم پتانسیل ارائه مزایای اقتصادی را برای کشورهایی که در جستجوی ابزارهای توسعه هستند دارا می باشد. بنابراین یافتن روش های پایداری صنعت اکوتوریسم برای حفاظت از این اکوسیستم ها و توسعه پایدار این نواحی می باشد Ofosu-Amaah,2007,20).

فرهنگ اکسفورد اکوتوریسم را گردشگر در نواحی دارای قابلیت اکولوژیکی ( معمولا بکر و غالبا محیط های طبیعی در معرض تهدید) تعریف می کند که بطور اختصاصی برای حمایت از اقدامات حفاظتی و مشاهده حیات وحش می باشد (The Oxford English Dictionary,2001,165) . این تعریف شامل عناصر طبیعت و حفاظت می باشد ، اما تعریف این عبارت به طور اخص به این معناست که حفاظت از طبیعت یک ضرورت برای اکوتوریسم نیست. راسل بالمی که نقش مهمی در ادبیات تحقیق اکوتوریسم داشته است ، تجربه اکوتوریسم را چیزی می داند که در آن یک فرد به مکانی که به نظر وی محدوده طبیعی توزیع نشده می باشد سفر می کند و معمولا بیشتر از 40 کیلومتر  از منزل فاصله دارد .هدف اصلی از این سفر بررسی و مشاهده چشم انداز ، گیاهان و حیوانات وحشی و همچین هر نوع نماد فرهنگی موجود می باشد. این تریف بر اقدامات گردشگری به عنوان متغیرهای تجربه اکوتوریسم تأکید می کند (Blamey ,1997, 121,). تعاریف ذکر شده اثراتی که گردشگری می تواند روی محیط ، فرهنگ ، اقتصاد و جو سیاسی مقصد گردشگری داشته باشد را نادیده گرفته اند.

جدول  1.2 : اصول پذیرفته شده اکوتوریسم (Ofosu-Amaah,2007,22)

توضیح

اصل

مسئولیت سفر به نواحی طبیعی که محیط را حفاظت کرده و رفاه افراد محلی را بهبود می بخشد

تأکید اصلی بر محیط زیست طبیعی به عنوان جاذبه

ارائه مزایای مالی مستقیم برای حفاظت

نقش آفرینی فعال در حفاظت میراث طبیعی و فرهنگی

ترویج حفاظت

ارائه مزایای مالی و توانمندسازی برای افراد محلی

ارائه مزایای مالی برای جوامع محلی

- لحاظ کردن جوامع محلی بومی و محلی در برنامه ریزی ،توسعه و عملیات و نقش آفرینی در سعادت خودشان .

- مسئول سفر به نواحی طبیعی که محیط را حفظ می کند و سعادت افراد محلی را بهبود می بخشد

ترویج توانمندسازی جامعه از طریق مشارکت

- کاهش اثرات منفی

- خود را صرف مسافران مستقل و تورهای سازمان دهی شده در قالب گروه های کوچک کردن

کاهش اثرات منفی گردشگری

-ایجاد اگاهی های محیطی و فرهنگی و احترام به محیط زیست

-تفسیر میراث فرهنگی و طبیعی مقصد برای بازدیدکنندگان

- در اختیار گذاشتن تجارب مثبت برای بازدیدکنندگان و میزبانان

- افزایش حساسیت به جو اجتماعی ، محیطی ، و سیاسی کشورها

ارتقای آموزش فرهنگی و آگاهی

 

رویکردهای توسعه محله ای

 

رویکردهای توسعه محله ای

 

دو رویکرد اصلی برای تحقق توسعه محله ای در سطح شهرها و روستاها وجود دارد. رویکرد  دارایی مبنا یا محور و رویکرد نیاز محور .

ويژگي اصلي رويكرد دارايي مبنا در روند توسعه محله، اين است كه اساس توسـعه اجتمـاع محلـي را بـر دارايي آن قرار مي دهد. برخلاف توسعه اجتماع محليِ نيازمبنا، رويكرد داراييمبنا بر ظرفيت سـازي تكيـه دارد، فرايندگرا و جامع نگر و در عين حال داراي اهميت ابزاري است . (Sen, 1989, 769-781)سياست هاي ضدفقر داراييمبنا، از راه بسيج مجموع منابعي كه در اختيار يك گروه است يـا آنچـه يـك اجتمـاع محلـي دارد، نه لزوماً آنچه كه نياز دارد، باعث ظرفيت سازي مي شوند.

مباحث مربوط به دارايـي هـاي اجتمـاع محلـي نوعـاً سـرمايه اجتمـاعي و سـرمايه كالبـدي را شـامل مي شود. بنا به تعريفي كلي، ظرفيت اجتماع محلي، دارايي هاي مالي، كالبدي و اجتماعي را در بر مـي گيـرد . Glickman and Servon, 1998) 497-539

ديدگاه دارايي مبنا، جامع نگر اسـت و بـه انـسجام رفـاهِ «مـردم» و «مكـان» تمايـل دارد. بـرخلاف آن، رويكرد نيازمبنا بين اين دوگونه رفاه تمايز قائل مي شود. ديدگاه دارايي مبنا به جاي پيامد بر فرايند تأكيـد دارد و با بسيج دارايي هاي محلي نظير سرمايه اجتماعي و كالبدي موجب ظرفيت سازي مي شود.

ديدگاه دارايي مبنا، جامع نگر اسـت و بـه انـسجام رفـاهِ «مـردم» و «مكـان» تمايـل دارد. بـرخلاف آن، رويكرد نيازمبنا بين اين دوگونه رفاه تمايز قائل مي شود. ديدگاه دارايي مبنا به جاي پيامد بر فرايند تأكيـد دارد و با بسيج دارايي هاي محلي نظير سرمايه اجتماعي و كالبدي موجب ظرفيت سازي مي شود. در ديدگاه دارايي مبنا، سرمايه اجتماعي و سرمايه كالبدي عوامـل شـتاب دهنـده بـراي ظرفيـت سـازي محسوب ميشوند و از اين رو، «ابزاري» براي ديگر «اهداف» به شمار مي آيند. برعكس، ديـدگاه نيازمبنـا كه پيامدگراست، «استحقاق» را به خودي خود نوعي «هدف» قلمـداد مـيكنـد و از ايـن رو در آن، اهميـت دروني» (ماهوي) دارد.

در رويكرد دارايي مبنا، مجموع دارايي هاي اجتماع محلي، اساس توسعه را تشكيل ميدهد؛ در حالي كه در رويكرد نيازمبنا، نيازهاي اجتماع محلي مبناي توسعه قرار ميگيرد. رويكرد دارايـي مبنـا سـه ويژگـي دارد: 1) بر ظرفيتسازي تأكيد ميكند و لذا فرايندگراست؛ 2) به دليل بسيج همه دارايـي هـاي اجتمـاعي و كالبدي، جامع نگر است؛ و 3) داراي اهميت ابزاري اسـت، زيـرا سـرمايه اجتمـاعي و كالبـدي را بـه عنـوان ابزاري براي ساير اهداف به كار مي برد. برخلاف آن، رويكرد نيازمبنـا، پيامدگراسـت. همچنـين بـه دليـل آنكه نشانه هاي فقر را به عنوان نارسايي هايي تلقي ميكند كه بايـد آنهـا را جـداي از هـم در نظـر گرفـت، موضوعي است؛ و بالاخره اهميت دروني (ماهوي) دارد، زيرا تكتك اهداف به خودي خود نوعي هدف به شمار مي آيند.

طراحی سامانه های هواپیمای بدون سرنشین: یک رویکرد جامع (نمونه ترجمه )

این  چکیده بخشی از ترجمه کتاب با عنوان 

Designing Unmanned Aircraft Systems:
A Comprehensive Approach

در بیش از 200 صفحه موجود می باشد.

1 مقدمه

حوزه سیستم های هواپیمای بدون سرنشین (UASs) خیلی وسیع بوده و شامل مأموریت های بی شمار و انواع مختلف سیستم می باشد. کسانی که با سیستم هوایی بدون سرنشین تازه آشنا شده اند ممکن است این طور فکر کنند که این سیستم یک سامانه خاص است که جوهره سیستم های بدون سرنشین را در خود جای داده است. ممکن است UAS  یک پرنده با استقامت بالا ،  و ارتفاع متوسط باشد که در نبردهای اخیر در افغانستان و عراق بکار گرفته شده اند. این سامانه ممکن است همانند Raven بصورت دستی حرکت کرده و جابجا شود.  افراد دیگر ممکن است UASs را نسخه های پیچیده تر هواپیما یا بطور ساده هواپیمای بدون خلبان تلقی کنند. تمامی این برداشت ها ، تا اندازه ای صحت دارند ، اما تصویر کاملی از تنوع ، پیچیدگی و قابلیت های UASs را نشان نمی دهند.

در این فصل به دنبال تعریف UASs هستیم . ما ویژگی ها و امکانات عمده این سیستم ها را بررسی می کنیم. این کار یک شناخت پایه برای بررسی جامع تر را در ادامه کتاب ارائه می کند. این فصل همچنین تاریخچه UASs را بررسی می کند که نشان می دهد چگونه این سیستم ها شکل گرفته اند.

 

1.2 تعریف یک هواپیمای بدون سرنشین

وزارت دفاع امریکا (DOD) یک هواپیمای بدون سرنشین را این طور تعریف می کند :

یک وسیله نقلیه مکانیکی( موتوری) که اپراتور انسانی را حمل نمی کند و می تواند بطور مستقل یا از راه دور عمل کرده ، قابل ترمیم یا قابل توسعه بوده ، و ادوات جنگی یا غیرجنگی را با خود حمل کند. حمل کننده موش بالستیک یا نیمه بالستیک ، موشک های کروز ، پرتاب کننده های توپ ، اژدرافنکن ها ، ماهواره ها ، معدن کاوها و حسگرهای غیرزمینی (بدون هیچ شکل نیروی محرکه ) به عنوان خودروهای بدون سرنشین مد نظر نیستند. خودروهای بدون سرنشین اجزای اصلی سیستم های بدون سرنشین هستند.

این تعریف چندین شکل از سیستم های بدون سرنشین از جمله UASs ، خودروهای زمینی بدون سرنشین (UGVs) ، خودروهای سطح بدون سرنشین (USVs)، و خودروهای زیرآبی بدون سرنشین (UUVs) را دربر می گیرد.

این تعریف حسگرهایی که هیچ شکلی از نیروی محرکه را ندارند را مستثنی می کند. این استثنا احتمالا برای حذف حسگرهای زمینی بدون سرنشین (UGSs) و شناورهای آبی از این گروه می باشد. هواپیمای بدون موتور که به عنوان گلایدر شناخته می شوند ، می توانند مأموریت های مفیدی متعددی را انجام دهند و بطور کلی برای سیستم های بدون سرنشین مورد توجه قرار گرفته اند. این پرنده ها کنترل پرواز را انجام می دهند و قادر به ناوبری ، و حمل محموله می باشند. می توان استدلال کرد که نیروی محرکه یک گلایدر تبدیل پتانسیل به انرژی جنبشی است.

UASs در طول تاریخچه طولانی خود نام ها و فرم های گوناگونی را به خود گرفته اند. هواپیمای بدون سرنشین با نام های متعدد نظیر dubbed dron ،هواپیماهای کنترل از راه دور (RPV) ، خودروی هوایی بدون سرنشین (UAV) ، خودروی هوایی جنگی بدون سرنشین (UCAV) ، خودروی هوایی ارگانیک (OAV) ، سیستم هواپیمای جنگی بدون سرنشین (UCAS) ، هواپیمای از راه دور (RPA) ، هلیکوپتر کنترل از راه دور  (RPH) ، ربات های هوایی و میکرو خودرو هواگرد(MAV) شناخته شده اند. بخش هواپیمایی سیستم به عنوان خودرو هوایی (AV)، هواپیمای کنترل از راه دور (RPA) یا بطور ساده هواپیمای بدون سرنشین (UA) شناخته شده است. ما در این جا عبارت هواپیمای بدون سرنشین یا UA را قبول می کنیم .  سیستم های هواپیمای بدون سرنشین یک عنصر هوابرد دارند که حداقل یک ماموریت را بدون حضور یک خلبان انجام می دهند. علاوه بر این ، هواپیمای بدون سرنشین باید قابلیت کنترل و پرواز مستمر را داشته باشد.

بگذارید وجه تمایز بین موشک کروز و هواپیمای بدون سرنشین را بیشتر بررسی کنیم. یک UAS می توان بمب ها را رها کند یا سلاح ها را راه اندازی کرده و سپس به پایگاه برگردد ، در حالی که یک موش کروز به صورت یک کلاهک جدایی ناپذیر به سمت هدف پرواز می کند. اهداف هواپیماهای جت پرسرعت غالبا ویژگی هایی مشابه با موشک های کروز دارند ، بجز این که ماموریت و محموله آنها فرق می کند. روش های راه اندازی این دو تقریبا شبیه هم هست ، طوری که هر دو کلاس می توانند بطور معمول با راکت زمینی ، موشک دریایی یا هوایی راه اندازی شوند. ممکن است یک استدلال نامشخص این باشد که این سیستم باید همانند یک موشک کروز باشد ، اما هواپیما پروانه دار  با کلاهک های جدایی ناپذیر بطور قطع ماموریت یک موش کروز را انجام می دهند. هواپیمای رادار گریز که به عنوان harassment drones یا UAVs مهلک معروف شده است از لحاظ عملیاتی از موشک های کروز غیرقابل تشخیص نیست. مسلما ، یک موشک کروز یک شکل از UAS است و زمانی که یک پلاتفرم از خط عبور می کند به یک موشک کروز تبدیل می شود که به قضاوت سازمان در مورد تعیین ماهیت آن بستگی دارد.

ویژگی های کلی هواپیمای بدون سرنشین به صورت زیر هستند :

* پتانسیل اندازه کوچک تر

* انعطاف پذیری بیشتر

* عملکرد کارآمدتر نسبت به هواپیمای 

رهيافت هاي مديريتي براي توسعه توريسم

1-مديريت محيط زيست:قبل ازاينكه توسعه توريسم در مناطق روستايي آغاز شودبايد متناسب با ظرفيت جذب جوامع روستايي براي پذيرش گردشگران اطمينان حاصل كرد.به منظور جلوگيري از بروز هرگونه اثرات منفي بايد شماربازديدكنندگان را محدودكرد.احتمالا مناسب ترين نحوه تعيين ظرفيت،تاكيدبر حداقل هزينه اجتماعي ونيز استفاده از عوامل متغييري است كه بيشترين حساسيت را دراين رابطه ازخود نشان مي دهند.باتوجه به موقعيت اكولوژيكي،اقتصادي واجتماعي وفرهنگي جوامع روستايي شمار بازديدكنندگان به ويژگي هاي خاص هر روستا نيزبستگي دارد.

2-توسعه ساختارهاي فيزيكي:هرچندناكافي بودن ونامناسب بودن زير ساخت هايكي از محدوديت هاي اصلي موجود برسر راه توسعه توريسم به شمارمي آيداما بزرگترين دغدغه در عرصه توسعه ساختارهاي فيزيكي توجه به امر پايداري است.دربرخي از مكان هاي روستايي موردعلاقه گردشگران زيرساخت هاي گوناگوني براي راحتي وآسايش گردشگران فراهم مي شود.اگرچه مردم محلي ازاين راه منافع زيادي كسب مي كننداما ممكن است تنها راه امرارمعاش خود رانيز ازدست بدهند.بنابراين درتلاش براي توسعه زيرساخت ها لازم است شرايط زير مورد توجه قرار بگيرد.

زيرساخت هاوتسهيلات ضروري بايد براساس سلائق،نيازها ,شمار گردشگران ونيزبا درنظر گرفتن نيازهاي روستاييان محل توسعه يابدو درعين حال اثرات اكولوژيكي،اجتماعي واقتصادي منفي براي جوامع محلي درپي نداشته باشد.پروژه هايي ناظر برتوسعه فيزيكي مانند آبرساني سيستم فاضلاب ،مديريت مواد زائدوجامد،فعاليت هاي توريستي از قبيل چادرزدن،قدم زدن درطبيعت وشناكردن كه ممكن است به محيط روستايي آسيب وارد كنند.بايد باتوجه به استانداردهاي اجتماعي فرهنگي تحت نظارت قرار گيرد.

توسعه فيزيكي درهردوبخش عمومي وخصوصي بايدبراساس نيازها، اهداف،ارزش هاونگرش هاي جوامع روستايي ميزبان صورت گيرد. دارايي هاي روستاهمچون ميراث فرهنگي،معماري وارزش هاي تاريخي آن بايدمحافظت شود.

3-مشاركت وتعاون:حضورودخالت افرادجامعه روستايي درجريان برنامه ريزي ونظارت امري ضروري است،زيرا پروژه هاصرفا بادر نظرگرفتن اولويت هاي محلي محقق مي شوند.اگرمردم محلي ازكمك هاي مالي،حمايت هاي نسبي ومشوق هاي كافي برخوردار شوند،مي توانند منابع روستايي خود را براساس شيوه هاوعملكردهاي نسبي خود توسعه دهند.

4-قوانين:قوانين مربوط به كاربري زمين،تراكم ساختمان،ظرفيت بالفعل والگوهاي شغلي مناسب بايد به طور صريح وشفاف وضع ودقيقا اجرا شوند بااين حال اگر قوانين خيلي شديدوسخت گيرانه باشدممكن است بادلسرد كردن سرمايه گذاران،به اقتصادمحلي آسيب برساند.قوانين بايد مورد قبول راهنمايان،رهبران محلي،آموزشگران وسرمايه گذاران واقع شوند.

5-بازاريابي پايدار:به منظور حصول اطمينان از واردكردن عنصر پايداري درتوريسم،تشكل هاي اقتصادي خصوصي بايد درعرصه بازاريابي وخلق نوعي گردشگري مطابق با انتظارات گردشگران واستانداردهاي بخش صنعت،حضوري فعال داشته باشند(فتاحي كنعاني، 1384،صص40-41).

محدوديت هاي توريسم روستايي

1-ضعف مديريت وعدم هماهنگي درتوسعه:توانايي واختيارات قانونگذار در خصوص توسعه توريسم هنوز بسيار محدود است.افرادي كه هيئت حاكمه به آنها اختيار قانونگذاري داده است براي مديريت وتوسعه مناطق روستايي از قدرت چنداني برخوردار نيستند.به همين دليل ساير سازمان هاي دولتي تمايلي به همكاري در اين زمينه را ندارند مگر اينكه دستور مستقيمي در خصوص تخصیص كمك هاي مالي ازسوي مقامات رده بالاي ملي صادر شود.

2-مشكلات قانوني:به منظور كاهش اثرات منفي توريسم برجوامع روستايي توصيه مي شودكه مسئولين شركت هاي سياحتي، گردشگران را درگروه هاي كوچكي سازماندهي كنند ويا زمان هاي خاصي رابراي بازديد درنظربگيرندوهميشه افراد آموزش ديده اي اعضاي گروه را همراهي نمايند.

3-كمبود نيروي انساني موردنياز:هرچند رشته هاي تحصيلي مختلفي در اين زمينه توسط دانشگاه ها راه اندازي شده اما شمار نيروي متخصص در حوزه هايي چون طبيعت شناسي،فرهنگ بومي،تاريخ وباستان شناسي هنوز محدود است خصوصااينكه مسئولين محلي،تجربه اي در زمينه مديريت وتوسعه توريسم ندارند.

4-كافي نبودن حمايت‌هاي مالي:اگرچه توريسم روستايي نيازمند سرمايه گذاري زيادي است اما به دليل تخصیص بودجه براساس جمعيت بومي ساكن درهر منطقه،سرمايه گذاري اندكي دراين زمينه صورت گرفته است ونتيجه تحولات وپيشرفت‌هاي ضروري درزمينه ايي ازقبيل مديريت نيروي انساني،اجراي قوانين ومقررات، توسعه زيرساخت هاي فيزيكي ومديريت كاربري زمين آنچنان كه بايدوشايد تحقق نيافته است.

5-فقدان مشاركت محلي:هرچند درتوريسم روستايي بر مشاركت محلي تاكيد شده است اما درعمل مردم محلي به ندرت در تصميم گيري ها، برنامه ريزي هاواجراي سياست هاي متخذه دخالت داده مي شوند. بسياري از جوامع روستايي آگاهي چنداني در مورد توريسم ندارندو سرمايه گذاران منفعت طلبي كه اميدكسب سود دراين مناطق وارد روستاها مي شوندآنها را اغفال مي كنند.درنتيجه مردم محلي(بومي) درباره نوع توريسمي كه مي خواهند درمنطقه خود راه اندازي كنند دچار سردرگمي وابهام مي شوند(فتاحي كنعاني،1384،ص41).

اثرات وپيامدهاي منفي توريسم در نواحي روستايي

اثرات وتغييراتي كه صنعت توريسم برجامعه روستايي مي گذارد مي تواند به صورت فيزيكي،اقتصادي و يا اجتماعي-فرهنگي باشد.به هر حال از آنجا كه معمولاره آوردهاي صنعت توريسم بسيارپيچيده است و درمناطق گوناگون متفاوت مي باشد.بنابراين اثراتي كه برجامعه مي گذارد نيز بسيارمتفاوت ودر مناطق ونواحي گوناگون، متفاوت مي باشد:

1-اثرات اقتصادي توريسم:توريسم به عنوان يك عامل اقتصادي عمده وبسيارموثردرسالهاي اخير مورد توجه فراوان قرار گرفته است وبه اين علت سعي مي شود كه حتي الامكان ازعوامل موثردركاهش جريان گردشگري جلوگيري به عمل آمده وامكانات لازم جهت رشد وتوسعه آن فراهم شود(رضواني،1374،ص6).

اگرچه توريسم منافعي از قبيل ارزآوري،ايجاد اشتغال،افزايش درآمد دولت ومدرنيزاسيون وصنعتي شدن كشاورزي رابه ارمغان آورده است اما از سويي ديگر مانند شمشير دولبه است كه به بسياري ازجوامع بومي آسيب مي رساند.منافع اقتصادي آن عمدتا نصيب كارآفرينان وجوامع شهري شده وميزان برگشت سرمايه به جوامع روستايي بسيار اندك است.

تسهيلاتي از قبيل اتاقك ها،هتل هاوشركتهاي گردشگري عمدتا متعلق به سرمايه گذاري شهري است وبيشترين سود را آنان به دست مي آورند. غذا،نوشيدني وساير اقلام ضروري كه روزانه مورد استفاده گردشگران قرار مي گيرد به طور محلي توليد نمي شوندو معمولا از خارج روستا وارد مي شوند.درآمدهاي حاصل ازعوارض وماليات ها مستقيما جذب جوامع روستايي نمي شودبلكه به دولت تعلق مي گيرد.فقط كارهاي سطح پايين به نيروي كار محلي واگذار مي شودوبه همين دليل فرصت هاي اشتغال براي مردم محلي بسيار محدود است(خياطي،1382،ص30).

2-تاثيرات زيست محيطي:توريسم ومحيط زيست به طور متقابل به يكديگر وابسته اند:از يك طرف محيط زيست فيزيكي(طبيعي ودست ساز انساني)بسياري ازجاذبه هاومنابع توريستي را فراهم مي سازدواز طرف ديگرتوسعه توريسم مي تواند آثار مثبت ومنفي بر محيط زيست داشته باشد(رنجبريان،زاهدي،1379،ص73).

توريسم نيازمند تاسيسات زيربنايي،امكانات حمل ونقل وساير تسهيلاتي است كه شكل طبيعي محيط زيست رابر هم مي زند.برخي از فعاليت هاي توريستي مانند پياده روي وچادر زدن كه باريختن مواد زائدوزباله وتخليه فاضلاب در منابع آبي همراه است موجب آلودگي محيط مي شود.

بدون داشتن قوانين محكم ومدون درمورد نوع كاربري زمين وساخت وسازها مانند:هتل هاي مرتفعي كه محل اقامت جهانگردان است.تراكم تعداد زيادي ازجهانگردان در منطقه اي خاص به ازبين رفتن چشم اندازهاي طبيعي مي انجامد(خياطي،1382،ص30).

3-اثرات اجتماعي فرهنگي:توسعه وگسترش توريسم دريك منطقه ويايك ناحيه روستايي موجب تغييرات اجتماعي وفرهنگي آن منطقه گرديده ومي بايست جهت جلوگيري از آثارمنفي ونيزتقويت آثار مثبت آن درجامعه ميزبان مورد بررسي قرار گيرند(افتخاري،امين،1378،ص87).

از آنجايي كه درآمد حاصل از صنعت توريسم به مراتب بيشترازدرآمد روستاييان از طريق كشاورزي است،اين صنعت به رغم تاثيرات منفي اش در بسياري از مناطق روستايي بااستقلال روبرو شده است.ضعف برنامه ريزي در صنعت توريسم مي تواند به اين معنا باشد كه روستا مورد هجوم بازديدكنندگاني قرارمي گيرد كه داراي ارزش هاي متفاوت فرهنگي هستندوهمين امرمي تواند موجب ازهم پاشيدگي فرهنگ روستا وكاهش مشاركت روستاييان در عرضه سنت هاوآداب ورسوم محلي شود وبه موازات تخريب فرهنگ محلي،ساختمان هاي مدرن جاي خانه هاي ستني را تشكيل مي داد،اولويت خود را ازدست داده وجاي خود رابه توريسم مي دهد.معمولا درباره حفظ محيط زيست وماهيت منحصربه فرد مكان هايي كه مقاصد گردشگران است اتفاق نظر وجود داردوحفظ محيط،سنت هاوآداب ورسوم،هنرهاوفرهنگ ها بايد در سطوح ملي يا منطقه اي ومحلي تشويق وترويج شود.

بالاتربودن استاندارد زندگي در نقاط توريستي شهرها باعث مهاجرت ساكنان روستاهاي مجاور شهرها مي شود واين امر مي تواندموجبات تغيير ساختار جمعيتي واحتمالا بروز شوك هاي فرهنگي را فراهم آورد(خياطي،1382،ص30)

توسعه محله ای شهر

 

محلّه : محلّه مفهومي جغرافيايي و اجتماعي است. از نظر فيزيكي قسمتي از شهر است كه به وسيله مرزهايي مشخص شده است كه اين مرزها ميتوانند شبكه راهها، راهآهن، رودخانه ها، كانال ها، فضاهاي باز باشند و داراي گونههاي يكساني از واحدهاي مسكوني است، و يك مركز تجاري يا مذهبي در مركز آن قرار دارد، از نظر اجتماعي محله داراي ساكناني است از نظر طبقه اجتماعي يا قوميت داراي تشابه باشند و ميتوان آن را پس از خانوار (خانواده) كوچكترين واحد «مدني» (صرف نظر از مجتمع مسكوني) محسوب كرد. ارزشهاي انساني- معنوي، سنتها و آداب زيست شهرنشينان چنين نشان ميدهد كه دشوارترين و پرشورترين لحظههاي زندگي آنها در محلّههاي مسكوني سپري شده است؛ سازشهاي بازاريان يا زياده خواهان حكومتي و مذهبي را ساكنان محلّههاي شهري خنثي ميكرده اند، از گذشته هاي دور تاكنون، همبستگي ها و همزيستيهاي مدني، شهرنشينان را سرزنده و پايدار ميكرده است. فرهنگ محلّهاي در بطن زيست شهرنشينان ايران زمين، در طول تاريخ استمرار داشته است و به همين سبب است كه، در جريان ترويج خانهسازي و شهركسازيهاي ناسنجيده دهههاي اخير توانسته است برخي ارزشها و انديشهها و مفاهيم و سنت هاي معنوي را در زيست شهري پايدار نگه بدارد.

توجه به جنبه هاي اجتماعي محلّه نيز در تعاريف محلّه مورد توجه قرار ميگيرد با اين ديد" محلّه كوچكترين واحدي است كه بعد از خانه در سطح شهر عمل ميكند. محلات واحدهايي از نظر فضايي مشخص هستند كه محدودههاي آن تنها به وسيله ساكنان آن درك و مشخص ميشود، وجود تشابهات و اشتراكات ، گرايشهاي خانوادگي و خويشاوندي، افراد را براي حمايت و تأمين امنيت و نيازهاي يكديگر در مجاورت هم قرار داده و محلّه منشاء اجتماعي شدن است، مردم از طريق استقرار در اين محلات با هم ارتباط برقرار كرده و هويت مشترك مييابند

. : توسعه مفهوم محلّه به صورتي كه كاربريهاي غير از سكونتي را در نظر بگيرد ، ديدگاهي مختص. توسعه محلّهاي مختص قرن حاضر است؛ شناخت مفهوم توسعه محلّهاي از منظر برنامهريزي شهري ميتواند زمينههاي طراحي و توسعه شهري از نوع انساني و فرهنگي را فراهم گرداند.

 مطالعه توسعه محلّهاي راه را براي شناسايي عناصر انساني و فرهنگي قابل استخراج در بافت محلات سنتي شهرهاي بزرگ هموار و چشم انداز مديران شهري را در ارائه خدمات اجتماعي و فرهنگي در سطح محله مثبت ميگرداند. از جمله اهداف كنوني مديريت و برنامهريزي شهري طراحي و سازماندهي محلّههاي شهري بر اساس الگوي توسعه از نوع "اجتماع"، يعني خرد و در مقياس كوچك است و اين موضوع چارچوب سنتي توسعه شهري در مقياس "جامعه اي" و كلان را مورد سئوال و ارزيابي قرار ميدهد. از جمله تبعات اين تحول توجه به حوزه تغيير فرهنگ اسكان شهري مبني بر پذيرش زندگي در واحدهاي كوچكتر محلي در شهر است. نگرش فوق ساكنان را براي انتخاب واحدهاي اسكان محلي مورد ترغيب و انگيزه قرار ميدهد. تغيير در الگوي توزيع خدمات، امكانات و فعاليتها در كلانشهرها به سود گسترش واحدهاي محلّهاي است و پيوند ميان ساكنان و مكانهاي زندگي اجتماعي آنها را توسعه ميبخشد.

: با مطرح شدن محلّه به عنوان "سلول زندگي شهري" 8 2. توسعه محلّهاي پايدار تحقق توسعه پايدار نيز تنها در قالب توسعه محلّهاي و در مقياس محلّي و در ادامه تفكر "جهاني بينديش، محلّي عمل كن" دنبال شد. نحوه توسعه محلّهها در مقياس كلان در پرتو مشاركت، دخيل كردن مردم و بها دادن به سرمايه اجتماعي، مديريت مردم و برانگيختن حس مسووليت در قبال شرايط حاكم، ميتواند موفقيت يا شكست جامعه را در برابر حل مشكلات اقتصادي، زيست محيطي، اجتماعي، كالبدي و ... تعيين نمايد.

توسعه محلّهاي پايدار" در چند دهه اخير تفكر نويني در شيوه توسعه محلات شهري ارائه نموده است. توسعه محلّهاي را توصيف نميكند. فعالیت هايي را كه محيط شهروندان 5 ، محلّه، شهر و يا ناحيه 4 پايدار تنها يك نوع واحد همسايگي ميخواهند و ميتوانند به آن پايداري بخشند، ممكن است از يك جامعه تا جامعه ديگر متفاوت باشد. به طوري كه محلّه پايدار با در نظر گرفتن توان زيست محيطي به نيازهاي اقتصادي- اجتماعي ساكنانش پاسخ ميگويد. توسعه پايدار در مقياس محلّه به معناي "ارتقاءكيفيت زندگي در شهر" شامل همه ويژگيها و اجزاء زيست محيطي، فرهنگي، سياسي، اداري، اجتماعي و اقتصادي (بدون ايجاد مانعي براي نسل آينده) است. مانعي كه باعث كاهش منابع طبيعي و افزايش كمبودهاي محلّي است.

: در حقيقت ميتوان با اين مقدمه شروع كرد كه براي اداره عمومي شهر دو ديدگاه وجود دارد:

 1. مديريت محلّهاي در ديدگاه اول حكومت قرار دارد كه شهرداري مسووليت تمامي امور را بر عهده دارد (وظيفه تأمين تمامي خدمات 2 . براي جامعه مدني). ديدگاه دوم بر مبناي حكمروايي خوب ديدگاه دوم به مقوله مديريت محلّهاي نزديك است، چون تقسيم وظايف در آن وجود دارد. در اين ديدگاه شهرداري به عنوان نماينده حكومت امكانات لازم اوليه را تأمين كرده، نقش تسهيل بخشي را ايفا ميكند و زمينه لازم را براي فعاليت بخش دوم كه بخش خصوصي است را فراهم ميكند. بخش خصوصي در حقيقت به عنوان سرمايهگذار پا به عرصه فعالیت ميگذارد و بايد ضمانت لازم را جهت حفظ و بازگشت سرمايه در اختيار داشته باشد. بخش سوم جامعه مدني است كه در ديدگاه اول منفعل بوده و در اين ديدگاه نقش تصميمگيري، تصميمسازي و مهمتر از همه نظارت را بر عهده دارد. با به وجود آمدن چنين شرايطي ميتوان به مديريت محلّهاي به معناي واقعي آن تحقق بخشيد ( معصومی ، 1390 ، 26) .

 

نظريه هاي كلاسيك مرتبط با برنامهريزي توسعه اجتماعات محلّهاي

1 1. تئوري واحدهاي خوديار يا خودگردان نيويورك توسط كلارنس پري (Clarence Perry1869-1948) مطرح گرديد. طرح وي به دنبال انقلاب صنعتي و پيامدهاي ناگوار آن، براي شهرهايي ارائه گرديد كه مجبور بودند جمعيت شاغل فراواني را در بخش صنعت در خود جاي دهند. در طرح واحدهاي خوديار (همسايگي)، شبكه هاي اصلي ارتباطي شهري در پيرامون محلات قرار گرفته و ارتباطات درون محلّهاي، از طريق شبكه راههاي درجه دوم، سوم و جمع كننده صورت ميپذيرد. اينگونه طراحي بيش- تر به خاطر تدوين برنامهاي در جهت حفاظت اماكن مسكوني در رابطه با ترافيك، آثار عبور و مرور اتومبيل و ورود آن به قلب محلّه مسكوني است. به صورتي كه استقرار تأسيسات فرهنگي و اجتماعي در مركز محلات از خصيصههاي طرح به شمار ميرود.

در مجموع ميتوان گفت طرح كلرانس پري، به رغم عدم توجه كافي به خصوصيات اجتماعي، اقتصادي و طبيعي شهرهاي مختلف، قابليت اجرايي زيادي دارد و اساس طرح وي ميتواند به عنوان الگويي جهت طراحي و توسعه واحدهاي محلّهاي قرار گيرد. (رضويان، 40-38 :1381).

2 1. تئوري كلرانس اشتاين شكل ديگري از طرح واحدهاي خوديار يا خودگردان پري است. اشتاين در سال 1900 طرح قطعه بندي بزرگ را پيشنهاد كرد. به گونهاي كه قطعاتي با ابعاد بزرگ ايجاد شده و در داخل آنها فقط راههاي بنبست پيشبيني ميشود. در داخل اين قطعات بزرگ، شبكهاي از پيادهروها براي وصول به ساختمانها احداث ميشود و به اين ترتيب خانهها در معرض ناراحتيهاي ناشي از سر و صدا و حركت اتومبيلها قرار نميگيرند. نيويورك، شهر رادبرن در نيوجرسي و شهرهاي جديد انگلستان كه بلافاصله پس از جنگ ساخته 2 طرح سنترال پارك شدند، از اين اصول پيروي كردهاند (ژروندو، كريستيان،38 :1355) . در طرح اشتاين موارد زير قابل ذكرهستند: - هسته اصلي واحدهاي همسايگي، محدوده يك مدرسه ابتدايي، پاركها و فضاي سبز عمومي جنبي آن است.

خيابانهاي اصلي جهت تردد خودروهاي عبوري، در اطراف واحدهاي همسايگي احداث ميشوند و بخشهاي مسكوني و غير مسكوني به صورت جداگانه در داخل آن ايجاد ميشوند. جهت نيازمنديهاي روزانه، يك مركز خريد كوچك در نزديكي مدرسه ابتدايي ايجاد ميشود. - براي هر سه واحد همسايگي، يك دبيرستان و يك يا دو مركز تجاري و فضايي با دسترسي پياده در نظر گرفته ميشود كه فاصله آن تا هر واحد خوديار حداكثر يك مايل است. جمعيتي حدود 5000 نفر براي هر واحد خوديار مدنظر بوده و توزيع كاربريها براساس عدد جمعيتي فوق صورت ميپذيرد. مرز واحدهاي خوديار در اين طرح ، براساس 1 كاربرهاي عمومي شهري و نحوه توزيع آنها تعيين ميشود. 3. تئوري سلامت روان: اين نظريه برخلاف تئوري نوگرايان و در رد آن مطرح گرديد. مدافعان اين نظريه معتقدند كه حوزهبندي در فضاهاي شهري، محيطي غيرپويا، نامطلوب و تهديدكننده به لحاظ سلامت رواني ساكنان شهر فراهم ميسازد. اين گروه در نظرية خود بر موارد زير تأكيد دارند: الف. پويايي و پايداري فضا و ايجاد محيطهاي عاطفي، ب . بكارگيري اصل ايجاد روابط همسايگي به عنوان عاملي در جهت حفاظت از ارزشها و سنّتها، ج. توجه به خيابان به عنوان شالودة محكم كالبدي شهر. جين جيكوبز به عنوان يكي از مدافعين اين طرح و در قالب نظريهاي به نامِ " مراكز شهري پويا و زنده " معتقد است: 2 الف. هر چه محلات شهري متنوعتر باشد، از جذابيت بيشتري نيز برخوردار است. ب. محلات شهري بايد داراي كاربريهاي متنوعي باشد، به عبارتي هر يك از محلات شهري بايد بيش از يك و حتّيالمقدور بيش از دو كاربري داشته باشند. ج. ساختمانهاي موجود در يك ناحية شهري بايد به لحاظ قدمت و ساير شرايط متنوع باشند. د. محلات شهري بايد تراكم مناسبي از سكنه شهر را در خود جاي دهند، به عبارتي جمعيت بسيار پايين يا بالا در سطح محلات شهري مطلوب نيست.

نظريه اصالت بخشي مركزي شهرها -كه در مطالعات شهري جايگاه ويژهاي دارد - ارائه شده، نظرية اصالت بخشي است. محلات مسكوني، زير سيستمهايي از سيستم شهري، متشكّل از عناصر كالبدي، موقعيتي، اجتماعي، اقتصادي و محيطي با كاركردهاي مشخص هستند كه از تعامل بين آنها هويت محلّهاي شكل ميگيرد. اين محلات به رغم مجاورت با بخش تجارت مركزي شهر، كمتر از مزاياي آن بهره برده و دچار تغيير و تحول ميشوند. بنابراين، شناخت علل ركود و عقبماندگي اين محلات توجه بسياري از متخصصان را به خود جلب كرده است. اصالت بخشي، مجموعه فعاليتهايي است كه به منظور اصلاح و بهبود مسكن و محيط مسكوني و تغيير در تركيب واحدهاي همسايگي و جايگزيني گروههاي كم درآمد به وسيلة ساكنان با درآمد متوسط و بالا در بخش مركزي شهرها انجام ميگيرد

نظریه مديريت شهري: نظريه هاي مرتبط با مديريت شهري اولين بار زماني مورد توجه واقع شد كه در سال 1976 ميلادي در كنار مفاهيمي چون برنامة توسعه پايدار شهري و پروژة شهر سالم در دستور كار يكي از برنامههاي با عنوان برنامة مديريت شهري 1 توسعه ملل متّحد قرار گرفت. 2 از آنجا كه برنامههاي مهار مهاجرت از روستا به شهر و تمركززدايي جمعيت شهري موفق نبوده است، روز به روز اين فكر قوت ميگيرد كه رشد شهرها اجتنابناپذير است و رهيافتهاي مشكلات شهري تا حد زيادي به مديريت كارآمد شهري بستگي دارد. ايدة مديريت شهري متأثر از سه عامل است : الف. ضرورت نزديك كردن سياستها و اصلاحات اقتصادي كلان ملّي و اقتصاد شهري؛ ب . بهرهگيري از برتريهاي نسبي شهرها و نقش آنها در فرآيند توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي؛ ج. آگاهي از وجود همبستگي ميان دو بخش دولتي و خصوصي به عنوان دو ركن مكمل در هدايت تغييرات ساختاري كه بايستي با مشاركت ساير نهادهاي غيردولتي و نهادهاي اجتماعي صورت گيرد. در ديدگاه جديد مديريت شهري، تغيير نگرش نسبت به نقش دو بخش دولتي و خصوصي در فرآيند توسعه جامعه مورد تأكيد قرار گرفته است. اين نگرش، نقش اصلي دولت را در افزايش توان بخش خصوصي و نهادهاي مردمي و نيز ايجاد تسهيلات براي فعاليت گستردة آنها در بخشهاي مختلف جامعه ميداند. در اين زمينه دولت از طريق وضع قوانين و مقّررات و ايجاد چارچوب نهادي و مالي لازم براي توانمند ساختن بخش خصوصي و نهادهاي مردمي، زمينة نوآوري و خلاقيت را كه لازمة توسعه اقتصاد شهري است، فراهم ميآورد (اردشيري، 12 :1379).

5 2.  پال (R.E.Pahl) در سال 1975 ميلادي، اين نظريه را كه موضوع بسياري از مطالعات نظرية مديريت مداري شهري مطالعات شهرشناسي بنياني -كه مبتني بر نظريهپردازي است و جهتگيري علمي محض دارد- مطرح ساخت. از نظر پال، نقش مديران شهري در توزيع منابع از اهميت خاصي برخوردار است. او روي استقلال نسبي مديران شهري تأكيد دارد هر چند گفتههاي پال در سالهاي بعد در مواردي مورد انتقاد قرار ميگيرد.

نظريات مشاركت شهري: مشاركت شهروندان به عنوان نهضتي با هويت و سازمان يافته، به تجربة نوسازي شهري در آمريكا در اواخر دهة 1950 و اوايل دهة 1960 ميلادي باز ميگردد. نوسازي بافتهاي فرسودة شهري به دليل جابجا نمودن مردم و از هم گسيختگي روابط خانوادگي و همسايگي، تأثير اجتماعي عميقي بر ساكنان كم درآمد در محدودة طرحهاي نوسازي گذاشت. در اين دوره قوانين متعددي در زمينة مشاركتهاي مردمي در امور شهري به تصويب رسيد و زمينة دخالت مردم در سرنوشت خود فراهم گرديد.

- نظرية جان ترنر: وي نظريه خود را بر نقش دولت و مردم در مديريت محلّهاي استوار ساخته است. براي اين منظور، وي چهار حالت را در نظر ميگيرد: الف. دولت فراهم ميكند و دولت تصميم ميگيرد: در اين حالت معمولا دولت متمركز و ثروتمند است و با منابعي كه در اختيار دارد، اعتبارات لازم عمراني و توسعهاي حتي در سطح محلّه را فراهم مينمايد و تصميمگيري را نيز خود در اختيار ميگيرد (مانند كشورهاي عربي). ب. دولت فراهم ميكند و مردم تصميمم ميگيرند: اين حالت در كشورهاي ثروتمند و دموكراتيك شمال اروپا ديده ميشود و مردم در مديريت محلّي فعال هستند. ج. مردم فراهم ميكنند و دولت تصميم ميگيرد: اين حالت در كشورهاي ديكتاتوري و متمركز ديده ميشود

 

الگوهاي مديريت مناطق حفاظت شده

وي‍‍‍‍ژگي ها و ماهيت مناطق حفاظت شده را مي توان با بررسي الگوهاي مديريتي كه آن ها را ايجاد نموده اند ، شناسايي كرد. الگوها را مي توان در قالب دو دوره زماني تكامل آن ها دسته بندي نمود:

-         الگوي كلاسيك مديريت مناطق حفاظت شده (1860- 1960) تحت عنوان مدل يلواستون نيز شناخته شده است(Phillips,2003:2)

-         الگوي مدرن مديريت مناطق حفاظت شده(از كنگره پارك هاي جهان در زمينه مناطق حفاظت شده كه در سال1962 در سياتل امريكا برگزار شد آغاز گرديد و در ادامه كنگره هاي زير مورد تاكيد قرا گرفت: يلواستون1972، بالي 1982، كاراكاس1992، دوربان2003 و كنگره جهاني توسعه پايدار ژوهانسبورگ 2002).

 

الگوي كلاسيك

تا دهه 1960 فضايي كه مناطق حفاظت شده در سرتاسر دنيا در آن راه اندازي مي شدند به گونه اي بود كه بيشتر طرفدار اعمال يك نگرش بالا به پايين در اين مناطق بودند. پارك هاي يزرگي بدون توجه كافي به اثرات آن ها بر مردم محلي ، شرايط اقتصادي، اجتماعي و سياسي حاكم تاسيس شدند. نگاه غالب اين بود كه دولت بهتر از هر كسي مي داند، نظرات دولت از سوي مقامات رسمي شكل مي گرفت و تاثيري نيز از مردم محلي نمي پذيرفت(Phillips,2003:3).

تاكيد مديريت در مدت زمان زيادي از قرن بيستم ، نه تنها در امريكا بلكه در استراليا ، افرقا و اسيا هم اين بود كه پارك هايي ايجاد كنيم كه در آن ها مردم شكار نكنند، درختان را لمس نكنند ، دام هايشان را چرا نكنند، كشاورزي صورت نگيرند و حتي گياهان دارويي را نيز جمع اوري ننمايند. هر كجا كه دولت ها به طور كامل چنين پارك هايي را ايجاد نمودند ، نتايج آن براي مردم بومي فاجعه اميز بود. بسياري با اعمال زور از وطن بومي خود بيرون رانده شدند و از ما يملك و حقوق انساني خود محروم گشتند. مردمي كه مجبور شدند در بيرون از پارك ها اقامت گزينند دريافتند كه منابع طبيعي سرزمين پيشين آن ها كه بخش اصلي اقتصادشان را تشكيل مي داد اكنون براي آن ها منطقه ممنوع به حساب مي آيند(Stevens,1997).

آن ها همچنني دريافتند استفاده از منابع مرسوم امرار معاش كه براي ادامه حيات فيزيكي و فرهنگي آن ها حياتي بوودند ، عملي مجرانه به حساب مي آمد . اين منابع توسط حصار و پرچين، گشتي هاي مسلح و تهديد مردم به زندان و جريمه در صورت ورود غير مجاز ، محافظت مي شدند . سكونت در اين مناطق تصرف غير قانوني و استفاده از منابع سنتي ، تجاوز به حساب مي آممدند . در اين شرايط امرار معاش از اين منابع فعاليت غير مشروع بود و نهاد هاي سنتي مديريت منابع محلي و ساير فعاليت هاي حفاظت از محيط زيست اغلب در مناطقي كه تحت عنوان مناطق حفاظت شده مديريت مي شدند،؛ ممنوع گرديد(همان).

بنيان هاي علمي كه بر اساس آن مناطق حفاظت شده را انتخاب مي نمودند ، محدود بود. مرزهاي مناطق حفاظت شده اغلب به طور دلبخواهي و بر اساس دانش سطحي تعيين ميگرديد. به طور كلي ، انديشه كار چند رشته اي درابتداي راه به سر مي برد. اغلب افرادي كه در منطقه حفاظت شده و يا مشاغل مربوط به آن مشغول به كار بودند كمتر تلاش مي كردند تا با ساير كاركنان شاغل در زمينه هاي مرتبط با خود ارتباط برقرار سازند(Phillips,2003:3). ويژگي هاي الگو ي كلاسيك در زیر خلاصه شده است.

 موارد زيادي در سر تاسر دنيا در زمينه اخراج مردم محلي از سرزمين بومي خود جهت تاسيس مناطق حفاظت شده وجود دارد. به عنوان مثال قبيله ماسايي از پارك هاي ملي سرنگتي ، تانگارير و مانيارا  قبيله ايك ا.گاندا از پارك ملي كيدپو- فوكامالاوي از پارك ملي ميئيكا – حدود 22000 نفر از پارك ملي رويال چيتوان در نپال و قبيله ماكولكه از پارك ملي تروگر (Stevens,1997). به طور خلاصه ، الگوي كلاسيك خشم و انزجار عميقي را در نزد جوامع مرتبط با مناطق حفاظت شده ايجاد مي نمايد . در كنگره ده سالانه پارك هاي ملي و مناطق حفاظت شده IUCN در بالي (1982) و كاراكاس(1992) مدل كلاسيك مديريت مناطق حفاظت شده با درخواست هاي اعضا براي ارائه رويكرد جديدي جهت مديريت نمودن روابط ميان مناطق حفاظت شده و جوامع محلي به چالش كشيده شد(IUCN,1992).

 

ويژگي هاي الگوي كلاسيك

-         اثرات فعاليت هاي مردم (به جز گردشگران) برنامه ريزي و مديريت مي شود، و به ويژه مردم محلي از ورود به منطقه منع مي شوند.

-         توسط دولت مديريت مي شوند و يا حداقل زير نظر دولت راه اندازي مي شوند.

-         منابع مالي آن توسط ماليات دهندگان تامين مي شود

-         به منظور حفاظت از محيطزيست طراحي مي شوند، به گونه اي كه زمين (يا آب) با هدف ايجاد بهره وري مورد استفاده قرار نگيرند.

-         مردم محلي به ندرت طرف مشاوره قرار گرفته و ممكن است حتي از تصميمات مديريت نيز با خبر نشوند و در واقع اين مناطق با حداقل توجه به مردم محلي مديريت مي شوند.

-         كارشناسان محيط طبيعي و يا متخصصان محيط طبيعي به تنهايي اين مناطق را مديريت مي كنند.

-         به طور جداگانه توسعه مي يابند به عبارتي به صورت تك به تك و به گونه اي اقتصادي برنامه ريزي مي شوند

-         به صورت جزيرهع اي مديريت مي شوند، يعني مديريت كردن بدون توجه به مناطق اطراف

-         عمدتا با هدف حفاظت از مناظر زيبا و با تاكيد فراوان بر آن چه ديده مي شود تاسيس مي شوند، تا اينكه عملكرد واقعي سيستم هاي طبيعي را مورد توجه قرار دهند .

-         مديريت به گونه اي واكنشي و در قالب زمان بندي كوتاه مدت انجام مي پذيرد.

-         در باره حفاظت از منابع طبيعي و چشم اندازهاي موجود است نه در زمينه تجديد ارزشهاي از دست رفته.

-         پارك هاي ملي عمدتاً به عنوان يك دارايي ملي نگريسته مي شوند كه در مديريت آن ها ملاحظات ملي غالب بر ملاحظات محلي است

-         اغلب در سطح ملي داراي اهميت شناخته مي شوند با كمترين توجه به الزامات و ارزشهاي بينالمللي

-         گردشگران به عنوان افرادي مزاحم در منطقه شناخته مي شوند و برخورد مناسبي با آن ها صورت نمي گيرد

الگوي كلاسيك ، ميراثي را براي جهان به جاي گذارد كه تامروزه موجب بروز مسائلي در زمينه حقوق بشر و همچنين سوالاتي درباره معني وحشي گري و اهداف حفاظت از محيط زيست و نقش مردم محلي در مديريت مناطق حفاظت شده ، گرديده است(Phillips,2003,10)

زماني كه گردشگران وارد پارك مي شوند، با آن هاغ در چارچوب همان نگرشي رفتار مي شود كه موجب رانده شدن مردم محلي از آن جا شده. الگوي كلاسيك برنامه ريزي گردشگري را به عنوان نوشدارو پساز مرك سهراب و در چارچوب رويكردي وصله – پينه كردن مي نگرد(McNeely,1993). مردم رانده شده از سرزمين خود فرصت هاي مشاركت و كسب سود از فعاليت هاي گردشگري كه در سرزمين بومي آن ها انجام مي گرفت را رد مي كردند. بذر تعارض ميان حفاظت هاي زيست محيطي و گردشگري در مدل كلاسيك كاشته شد و در سرتاسر جهان پراكنده گردييد. به هر حال با درخواست هاي روز افزون براي رويكرد هاي جديد در مديريت مناطق حفاظت شده از دهه 1960 به بعد نگرش ها شروع به تغيير نمود (IUCN,1992).

 

الگوي مدرن

الگوي مدرن براي اولين بار در كنگره جهاني پارك ها در سياتل (1962) ظهور پيدا كرد سپس در كنگره هاي بعدي يلواستون و تتون (1972) ، بالي(1982) ، كاراكاس(1992) و آخرين آن در دوربان (2003) توسعه پيدا نمئد در اين كنگره ها الگوي كلاسيك مورد انتقادهاي شديد قرار گرفت و نگرش هاي جديد و مترقي ارائه گرديد(IUCN,1992) .

الگوي كلاسيك در حالي سيستم هاي مديريت منلاطق حفاظت شده را مطرح نمود كه سيستم هاي تاريخي مديريت منابع طبيعي از سوي مردم محلي را ناديده گرفت. پيش از تجارب مستعمراتي ، بخش هاي دقابل توجهي از زمين (و آب) به عنوان دارايي هاي عمومي مديريت مي شدند و اين عملي رايج در قلمرو هاي بومي و محلي به حساب مي آمد(Kothari-et al.,2003:113)    بسياري از جوامع محلي انواع گناگوني از سيستم هاي مديريت منابع محلي را بر پايه دانش قابل توجه بومي به كار مي گرفتند، از جمله مناطق مورد استفاده را حد گذاري مي كردند، آداب ويژه اي براي شكار و چراي دام داشتند و زراعت را زمانبندي كرده و از آتش در مديريت اكوسيستم ها استفاده مي نمودند. (stevens,1997.Kothrai et al .,2000:85.Coltchester,2003:16)

 تفاوت ميان الگوهاي كلاسيك و مدرن بسيار قابل توجه و برجسته است الگوي مدرن از بسياري جنبه ها جامعه محلي و كاركرد هاي طبيعي را متاثر مي سازد . اين جنبه ها عبارتند از : درك علمي ، آگاهي هاي اجتاعي – فرهنگي ، احترام به حقوق بشر، توسعه هاي سياسي ، توسعه عمومي فعاليت هاي مديريتي ، پيشرفت هاي تكنولوژيك و مسائل اقتصادي.

الگوي مدرن به عنوان مهندسي مجدد مديريت مناطق حفاظت شده و آموزش مجدد سياست مداران و دولت به گونه اي كه الگوي مدريريت مدرن مناطق حفاظت شده را درك نمايندف به حساب مي آيد. اين رويكرد مستلزم باز نگري مجدد در سياست هاي توسعه اين مناطق است به گونه اي كه مناطق حفاظت شده را با پروژه ها و استراتژي هاي فقر زدايي هم پيوند نمايد. ايجاد چنين حركت عظيم و انقلابي ف كار ساده اي نبوده است. افراد زيادي هشتند كه به دلايل خوب يا بد مايل نيستند ببينند امروزه ارزشها و سياست هاي مربوط به مناطق حفاظت شده بسيار متفاوت از آن هايي است كه در گذشته مورد تاكيد قرار مي گرفت(الگوي كلاسيك) هنوز مقامات رسمي در ميان متخصصان وجود دارند كه آرزومند شرايط گذشته هستند. ويژگي هاي اصلي الگوي مدرن مديريت مناطق حفاظت شده (Phillips,2003:11)  در زیر نشان داده شده است.

 


ويژگي هاي الگوي مدرن

-         مديريت به همراه ، براي و در برخي موارد توسط مردم محلي به اين معني كه براي مردم نقش فعالي در مديريت در نظر گرفته شود نه اين كه آن ها را به گونه اي منفعل بنگريم

-         مديريت توسط تمام اقشار يا بخش هاي مختلف ، بنابراين سطوح مختلف دولت، جامعه محلي و بومي ، بخش خصوصي ، سازمان هاي غير دولتي و سايرين همگي در مديريت مناطق حفاظت شده دخيل هستند(كاركرد تمركز زدايي و تفويض اختيار كه در بسياري از كشورها مشاهده مي شود)

-         مديريت با اهداف اجتماعي- اقتصادي، تفرجي و همچنين حفاظت از محيط زيست

-         تامين منابع مالي مورد نياز از راه هاي مختلف جهت تكميل (يا جانشين نمودن) يارانه هاي دولتي

-         مديريت توسط افرادي كه داراي تخصص هاي گوناتگون هستند به ويژه افرادي با تخصص هاي مرتبط

-         مديريت در جهت پاسخ گويي به نياز هاي مردم محلي كه به طور روز افزوني به عنوان ذي نفعان اساسي مناطق حفاظت شده شناخته مي شوند(از نظر سياست گذاري هاي اقتصادي و اجتماعي)

-         برنامه ريزي مناطق حفاظت شده به عنوان بخشي از سيستم هاي ملي ، ناحيه اي و بين المللي

-         به صورت شبكه اي توسعه يابندف به اين معني كه مناطق شديدا حفاظت شده توسط دالان هاي سبز كه نقش ضربه گير را بازي مي كنند به مناطق مجاوري متصل مي شوند كه به گونه اي پايدار توسط جوامع محلي مديريت شده و به منظور توسعه طبيعت كگردي مورد استفاده قرار مي گيرند

-         مناطق حفاظت شده اغلب به دلايل علمي ، اقتصادي و فرهنگي تشكيل مي شوند به گونه اي مديريت مي شوند كه نياز هاي مردم محلي را در كنار نياز ها گردشگران مورد توجه قرار دهند.

-         مديريت در افق هاي زماني طولاني مدت انجام مي گيرد، با اين ديد كه مديريت فرايندي توام با يادگيري است

-         درباره تجديد حيات و احيا مجدد و همچنين حفاظت از محيط زيست است بنابراين ارزشها از دست رفته و يا دستخوش آسيب شده را مي توان ترميم و احيا نمد

-         به عنوان يك دارايي براي عموم مردم نگريسته مي شوند و ديدگاه ميراث ملي را تعديل مي نمايد

-         به عنوان يك دغدغه بين المللي نگريسته مي شوند و مديريت چنين مناطقي با احساس مسئوليت هاي بين المللي ، ملي و محلي همراه است. (Phillips,2003.11)

 

توسعه گردشگري در مناطق تحت حفاظت

مناطق حفاظت شده در اغلب نقاط دنيا به واسطه فقدان برنامه هاي اثر بخش ، تحت فشارهاي شديد و در حال نابود شدن هستند. (Hockings & Philips,2003.6) نبود يك برنامه مديريت گردشگري خطر توسعه ناپايدار را به دنبال دارد كه مي تواند منجر به آسيب رساندن به محيط زيست و جذابيت هاي پارك براي گردشگران شود و در نتيجه به يزان زيادي مزيت هاي پارك را در نزد بازارهاي گردشگري بتني بر طبيعت از بين مي برد.

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- شركت مهندسين مشاور محيط انديش پايدار- مطالعات گردشگري پاركهاي طبيعت استان سمنان- 1387

در ايران نيز بيش از 50 سال از سابقه حفاظت منابع طبيعي مي گذرد. مطالعات انجا گرفته بر روي مناطق تحت حفاظت ايران نشان مي دهد كه اين مناطق كمتر از مديريتي سزاوار موقعيت ، شايستگي ها و عناوين خود برخوردار بوده اند و در تمام اين سال ها تنها به كارهاي حايتي پر نوساني پرداخته شده است(مجونيان و ديگران ، 1378) .

هرچند كه توجه روز افزون به مناطق تحت حفاظت به عنوان مقصد گردشگري و توسعه فعاليت هاي گردشگري در آن ها ي تواند براي جامعه محلي و همچنين حفاظت از منابع طبيعي يك فرصت تلقي شود اما نگراني هايي نيز در زمينه مديريت ناكارآمد گردشگري در اين مناطق وجود دارد.(Hockings & Philips,2003,6)

در نبود يك نظام مديريتي سيستماتيك و دانش محوري، هرگونه تغيير كاربري انديشيده نشده و توسعه لجام گسيخته گردشگري ، مي تواند تهديدي جدي براي اين مناطق به شمار آيد.تجارب جهاني و ملي حكايت از بروز تغييرات بازگشت ناپذير محيطي و نابودي اين اكوسيستم هاي آسيب پذير و در عين حال ارزشمند دارد.

امروزه بيش از 50 درصد از جمعيت جهان در شهرها زندگي ي كنند كه رقم متناظر آن براي ايران 4/68 درصد است (مركز آمار ايران، 1386) گذر از الگوي معيشت روستايي و زندگي در داان طبيعت به الگوي معيشت شهري و صنعتي منجر به جدايي و فاصله گرفتن انسان از طبيعت گرديده است. زندگي شهر نشيني با وي‍ژگي هايي از قبيل زندگي در محيط مصنوع ، استرس فراوان ، آلودگي هاي گوناگون و كم تحركي جسمي باعث شده است كه تفريح و گذران اوقات فراغت به يكي از نياز هاي اساسي شهروندان تبديل شود.(ضيايي،1383)

گردشگري نيز به عنوان يكي از اشكال گذران اوقات فراغت از اين تحولات تاثير پذيرفته است و در نتيجه گردشگري مبتني بر طبيعت در ميان انواع مختلف گردشگري از اهميت قابل توجهي برخوردار گرديده است. تقاضاي روز افزون براي گردشگري مبتني بر طبيعت ، از جله طبيعت گردي ، بازديد از مناطق حفاظت شده ، پارك هاي ملي و طبيعي و گردشگري روستايي ، تنوعي در محصولات و مقاصد گردشگري به وجود آورده است(Mason ,2003,115) 

بخش قالب توجهي از گردشگري طبيعت در مناطق حفاظت شده از جمله پناهگاه هاي حيات وحش و پارك هاي ملي صورت مي گيرد. تقاضاي رو به افزايش براي اين شكل از گردشگري و رويه هاي حاكم بر بازار گردشگري ، مديريت گردشگري در پناهگاه هاي حيات وحش و پارك هاي ملي را با چالش هاي جدي از جمله مديريت اثرات گردشگري در آن ها مواجه نموده است.گردشگري به مانند هر فعاليت ديگري براي محقق شدن نياز به فضا و مكان دارد . فعاليت گردشگري داراي اثرات متقابل و دو سويه اي ميان محيط و گردشگري مي باشد. از يك سو اين قابليت ها و توان مندي هاي محيط است كه فعاليت هاي گردشگري
روي‍ه اي را به گردشگران و برنامه ريزان ديكته مي نمايد و از سوي ديگر فعاليت هاي گردشگري اثرات خاص خود را در محيط برجاي مي گذارند.

امروزه نگراني هاي روز افزوني در زمينه مديريت ضعيف مناطق حفاظت شده وجود دارد(Dudley et al.,1999,250). دولت ها ، سازمان هاي خصوصي و طرفدار از حفاظت از حيط زيست  تلاشهايي را در اين زمينه آغاز نموده اند كه چگونه مي توان اثر بخشي مناطق حفاظت شده و مديريت آن ها را ارزيابي نمود (Hockings & Philips 2003,8) مناطق حفاظت شده بخش مهمي از راهبرد هاي هر كشور در جهت حفاظت و استفاده پايدار از تنوع زيستي و چشم انداز ها مي باشند. اگرچه اين مناطق به ميزان قابل توجهي در اهداف و اثر بخشي مدييتي با يكديگر تفاوت دارند ، بيانگر شواهد محكمي از پايبندي يك ملت به حفاظت از محيط زيست و توسعه پايدار هستند .(Harrison,2002, 3).

ميان مناطق حفاظت شده و گردشگري رابطه متقابلي وجود دارد و اين دو براي اهميت حيات نياز مند يكديگرند. اگرچه اين ارتباط ارتباطي پيچيده و گاهي اوقات خصمانه است گردشگري همواه مولفه اي حياتي است كه در صورت اعمال مديريتي مناسب مي تواند به عنوان رويكرد و ابزاري كارآمد در راستاي حفظ ، توسعه و تنوع بخشيدن به مناطقر حفاظت شده به كار گرفته شود.

تقاضاي روز افزون براي گردشگري مبتني بر طبيعت ، برنامه ريزي و تجهيز مناطق حفاظت شده و مديريت منابع طبيعي آن را نه تنها در كلاس هاي حفاظتي بلكه در تمامي طبيعت و در دراز مدت اجتناب ناپذير ساخته است. گردشگري در مناطق حفاظت شده بايد با احتيط و دقت فراوان برنامه ربزي شده و فاقد هرگونه اثرات غير قابل برگشت و اخلال انگيز در منطقه (از نظر سيماي طبيعي و حيات گياهي و جانوري باشد) باشد. هرگونه فعاليتي در منطقه بايد منطبق بر ظرفيت تحمل پارك طرح ريزي و تحت كنترل باشد . متاسفانه برنامه هاي مديريتي موجود بيشتر بر حفاظت از تنوع زيستي تاكيد دارند و ساير الزامات و اجزاي مديريت مناطق حفاظت شده مانند : گردشگري ، منابع مالي ، برنامه يزي منابع انساني و بازار يابي را ورد توجه قرار نمي دهند. مديران مناطق حفاظت شده و سازمان هاي حافظ محيط زيست به اندازه كافي توانمند و يا دراي تجربه لازم نيستند كه بتوانند گردشگري را به گونه اي حرفه اي مديريت نمايند.(Stradas , 2002).

امروزه بسياري معتقدند كه جهت بهبود اثر بخشي مديريت مناطق حفاظت شده بايد تلاش هاي بسياري صورت پذيرد (Hocking & Phips,2003,8) . بديهي است زماني كه گردشگري بخشي از فعاليت هاي مديريت است ، راهبردها و چارچوب هاي مديريتي بايد به گونه اي باشد كه اطمينان حاصل نماييم فعاليت هاي گردشگري ارزش هاي طبيعي و اجتماعي – فرهنگي مربوط به مناطق حفاظت شده را حفظ و پشتيباني مي نمايد.(Eagles et al.,2002,25)  .

 

سیل و پیامدهای آن

سیل

آب یکی از مهمترین عوامل تغییرات و شکل گیری سطح زمین است. پستی و بلندی های زمین در اثر فعالیت های همچون زمین لرزه و آتشفشان پدیدار می گردند، لیکن شکل آنها توسط عملکرد آب دچار تغییر می گردد. رودها و نهرها نقش اساسی در ایجاد دره ها، تسطیح زمین، حمل و نقل و مقادیر متانبهی از رسوبات را از محلی به محل دیگر دارند.

رخداد سیل از دیدگاه زمین شناسان یک رویداد طبیعی و قابل انتظار است؛ لیکن مردمی که جاری شدن سیل را تجربه کرده اند، اغلب از وقوع چنین حادثه ای و شدت عملکرد آب دچار تعجب می شوند. پدیده جاری شدن سیل از عادی ترین بلایای طبیعی است که با خسارت ها و مدت زیادی همراه می باشد.

بلایای ناشی از آب همواره به صور گوناگون زندگی مردم را با مخاطرات مواجه می سازد، در صورت وجود آب زیاد، سیل و در صورت کاهش آن خشکسالی اتفاق می افتد. در جهان جایی یافت نمی شود که از بلایای مرتبط با آب در امان باشد؛ امکان وقوع هر دو صورت آن تقریباً در هر جایی با درجه هایی مختلف وجود دارد.

آمار نشان میدهد که در ده های آخر قرن بیستم متجاوز از صد هزار بار سیل در جهان جاری شده است که با خسارت های جانی و اقتصادی بسیاری همراه بوده ا ند.

انسان همواره تمایل به زندگی در کنار رودخانه ها و سواحل داشته است. زیرا زمین های واقع شده در کنار آب به طور سنتی از نظر زیست برای ساکنین مزیت های بسیاری دارند. انی مزیتها شامل خاکهای حاصلخیز، دسترسی به راههای آبی، مواد غذایی آبی، انرژی، حمل و نقل و همچنین منبعی به عنوان دفع مواد و ضایعات مورد استفاده قرار می گیرند. اما زندگی د ر حاشیه محیط های آبی در برگیرنده مخاطراتی نیز می باشد که آنها تهدید اجتماعات انسانی در اثر جاری شدن سیل می باشد؛ که در نتیجه خسارت های زیادی به ساختمان ها، تأسیسات، تجهیزات، مزارع و باغات و از همه مهمتر به جان افراد وارد می سازد. این مسأله در کشورهای در حال توسعه و بویژه فقیر و نیز کشورهایی که جمعیت شان در این مناطق متمرکز بوده و دارای سیستم قوی هشدار و آگاهی عمومی نمی باشند، حادتر است.

سیلابها علاوه بر خسارتها، دارای منافعی نیز میباشند. سیلابها یکی از مهمترین عوامل مورد نیاز اکوسیستم اکثر رودخانه ها می باشند که به نگهداری و ایجاد شرایط مناسب جهت زیست در مناطق مرطوب کمک می کند.

از دیگر ویژگی های مهم سیلاب در اختیار گذاردن مواد غذایی مختلف و متنوع برای خاک از طریق رسوب گذاری لایه های سیلت است.

جاری شدن سیل علاوه بر خسارت های جانی ، بیماری های فراگیر را نیز در پی دارد. شیوع بیماری های گوارشی از جمله پیامدهای جاری شدن سیل است و در بسیاری مناطق بیماریهای مربوط به آب آشامیدنی نظیر تیفوئید و مالاریا شایع می شود.

علل وقوع سیل

آب در روی زمین دارای چرخه است که در آن یک توازن کلی بین اجزای سیستم وجود دارد. تمامی آبی که در آب کره (هیدروسفر) وجود دارد، در چرخه آب قرار گرفته است.

مهمترین منبع در این چرخه، آب اقیانوس است؛ در حالی که رودخانه ها، شهرها و دریاچه ها درصد بسیار کمی از چرخه آب را شامل می شوند. از فرایند های مهم در چرخه آب، تبخیر آب به درون اتمسفر و برگشت آن به صورت بارندگی است. بارندگی ممکن است مجدداً به صورت تبخیر به اتمسفر برگشت نماید و یا اینکه به طور غیر مستقیم توسط گیاهان به این محیط بازگردد. بخشی از آب نیز درون زمین نفوذ می کند و باقی آن به صورت آبهای سطحی در روی زمین جاری می شود. آبهای جاری سطحی که در نهایت به اقیانوس باز می گردد را می توان عامل اصلی ایجاد و جاری شدن سیلاب به شمار آورد. این آبها به صورت رودخانه یا نهر به طرف پائین دست شیب در نواحی با توپوگرافی پست جاری می گردند و منطقه ای به نام حوضه آبریز ایجاد می نمایند که وسعت این حوضه به عوامل گوناگونی از جمله شرایط اقلیمی، زمین ساختی، پوشش گیاهی و ... بستگی دارد.

زمانی که ریزش باران های ممتد، ذوب برف ها یا بارش بارانهای شدید از ظرفیت نگهداری آب در یک آبخیز تجاوز نماید، مازاد آن به صورت رواناب به مناطق پایاب انتقال یابد که در این صورت پدیده سیلاب بروز خواهد کرد. بنابراین شدت و میزان بارندگی را می توان از مهمترین عوامل جاری شدن سیل قبل از هرچیز دیگر نام برد. هر آبخیز و هر رودخانه ای ، سیلاب های خاصی دارند و هر سیلاب حتی در یک رودخانه ویژگی خاص خود را دارد. وقتی مقدار تولید آب حاصل از بارش، بیش از ظرفیت آبراهه باشد، سیلاب ناچار است مسیر خود را تعریض کرده و باعث مشکلات آبی شود. اما برای وقوع سیلاب، بارندگی بیش از اندازه در عین حال که شرط لازم است، شرط کافی نمی باشد.

مسأله مهم دیگر این است که حتی در یک مکان جغرافیایی با شرایط طبیعی یکسان، مقدار باران معینی در یک زمان یا فصل خاص می تواند ایجاد سیل نماید، اما در زمان دیگر یا فصل دیگر، همان مقدار باران، سیل را ایجاد نخواهد کرد.

در واقع با یک تعریف کلی و عام باید گفت که هرگاه مقدار آب بیش از ظرفیت عبور جریان به طور طبیعی در آبراهه خود باشد، آب از آبراهه یا مسیر جریان بالا آمده که در این صورت سیل جاری میگردد. بنابراین وقوع سیلاب نتیجه اجرای پراکندگی ناهمگن بارش و طبیعی چرخه آب است که از دلایل آن می توان توزیع جغرافیایی رودخانه ها، سواحل و همچنین دخالت انسان در توازن طبیعی، افزایش جمعیت و شهرنشینی و اثرات فعالیتهای انسانی در طولانی مدت را نام برد. در چنین حالتی اگر جان و زندگی انسانها با خطر مواجه گردد، سیل به عنوان بلای طبیعی به شمار می رود. علت بروز سیلاب را به طور کلی به دو گروه می توان تقسیم کرد: 1- علل فیزیکی                2- فعالیت های انسانی

 

پیامدهای سیل

آثار جاری شدن سیل ممکن است اولیه باشند؛ در این صورت، اثرات مستقیماً از خود سیل ناشی
می گردند. یا اینکه این اثرات ثانویه باشند که در این حالت در اثر قطع خدمات و سیستم هایی صدمه دیده توسط سیل بروز می کنند. آثار اولیه معمولاً شامل صدمات و از بین رفتن جان انسان ها و خسارت های حاصله از جریان آب و قطعات اشیاء شناور در آب و رسوبات معلق، آسیب به ساختمانها، پلها و راهها و سیستمهای ارتباطی است. فرسایش و رسوب گذاری مواد در مناطق شهری و روستایی و کشتزارها موجب از بین رفتن خاک و گیاهان می شود. آثار ثانویه شامل آلودگی کوتاه مدت رودخانه ها و سایر منابع آبهای سطحی، گرسنگی و شیوع بیماری های مختلف و جابه جایی افراد و خانواده ها و قطع آب و برق مصرف خانگی است.

به طور کلی به برخی عوارض و پیامدهای طغیان آب و بروز سیلاب در زیر اشاره می گردد:

-         شست و  شوی خاکهای حوضه آبخیز و انتقال آن به دریاها، تالاب ها و دشتها

-         فرسایش سریع زمین و ایجاد ناهمواری در آن

-         فرسایش خاک و تخریب زمین های حاصلخیز

-         فرسایش خاک و هوازدگی ریشه درختان و گیاهان و یا از جا کندن آنها

-         خسارت به کشتزارها و باغات

-         کاهش حاصلخیزی خاک

-         نابودی انسانها

-         شیوع بیماریهای مختلف

-         نابودی احشام و حیات وحش

-         پر شدن سریع دریاچه ها، سدها و کاهش عمر مفید آنها

-         تخریب قنوات و کانالهای آبرسانی

-         تخریب راهها، پلها و ....

-         تخریب واحدهای مسکونی، تأسیسات خدماتی

-         معضلات اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی